تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٧٧
ستايش، چنان كه تو سزاوار آنى. ستايش مر خدايى را است به همه ستايشهاى او، همه آنها، بر نعمتهاى او، همه آنها، تا آنكه منتهى شود ستايش، تا آن جا كه دوست مىدارد پروردگارم و خشنود شود»، و بعد از صبح، پيش از آنكه سخن گويى، مىگويى: الْحَمْدُ لِلَّهِ مِلْءَ الْمِيزَانِ ... وَمُنْتَهَى الرِّضَا، وَزِنَةَ الْعَرْشِ؛ «ستايش مر خدا را است، پرى ترازو و پايان خشنودى و وزن عرش، و منزه است خدا، پرى ترازو و پايان خشنودى و وزن عرش، و نيست خدايى، مگر خدا، پرى ترازو و پايان خشنودى و وزن عرش، و خدا بزرگتر است، پرى ترازو و پايان خشنودى و وزن عرش»، و چهار مرتبه اين را اعاده مىكنى، بعد از آن مىگويى كه: أَسْأَلُكَ مَسْأَلَةَ الْعَبْدِ ... فِي يُسْرٍ مِنْكَ وَعَافِيَةٍ؛ سؤال مىكنم تو را چون سؤال بنده خوار، كه صلوات فرستى بر محمد و آل محمد، و آنكه بيامرزى براى من گناهان ما را، و برآورى از براى ما حاجتهاى ما را در دنيا و آخرت، در آسانى از تو و عافيت».
٣٣٥٥/ ٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از بعضى از اصحابش، از محمد بن فرج كه گفت:
حضرت امام محمد تقى عليه السلام به سوى من اين دعا [را] نوشت و اين را به من تعليم فرمود، و فرمود كه: «هر كه در عقب نماز صبح اين دعا را بخواند، هيچ حاجتى را طلب نكند، مگر آنكه از برايش ميسّر شود، و خدا مهمّات او را كفايت فرمايد: بِسْمِ اللَّهِ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ... وَهُوَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ؛ به نام خدا و به خدا، و صلوات فرستد خدا بر محمد و آل او، و باز مىگذارم كار خود را به سوى خدا، و به درستى كه خدا بينا است به بندگان، پس نگاه داشته او را خدا، از بدىهاى آنچه مكر كردند. نيست خدايى، مگر تو. منزه مىشمارم تو را.
به درستى كه من بودم از ستمكاران. پس مستجاب كرديم از برايش و رهانيديم او را از اندوه، و همچنين مىرهانيم مؤمنان را. بس است ما را خدا و نيكو وكيلى است. پس برگشتند با نعمتى از خدا و زيادتى بدون بدى، و آنچه خواست خدا، بود. نيست گرديدنى و نه توانايى، مگر به خدا. آنچه خواست، خدا بود، نه آنچه خواستند مردمان. آنچه خواست خدا، بود، واگرچه مردمان دوست نداشتند. و بس است مرا پروردگار از پروريدگان. بس است مرا آفريننده از آفريدهشدگان. بس است مرا روزى دهنده از روزى داده شدگان. بس است مرا آنكه پيوسته بس بوده مرا از آن زمان، هميشه. بس است مرا خدايى كه نيست خدايى،