تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٥٥
جا بگيرى، بگو كه: بِسْمِ اللَّهِ وَضَعْتُ جَنْبِيَ الْأَيْمَنَ لِلَّهِ عَلى مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً لِلَّهِ مُسْلِماً، وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ به نام خدا. گذاشتم پهلوى خود را كه راست است از براى خدا و بر ملت[١] ابراهيم، در حالتى كه مسلمانم و نيستم از جمله مشركان».
٣٣٢٧/ ١١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حسين بن سعيد، از نضر بن سويد، از قاسم بن سليمان، از جرّاح مدائنى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «چون يكى از شما در شب برخيزد، بايد كه بگويد: سُبْحَانَ رَبِّ النَّبِيِّينَ، وَإِلَهِ الْمُرْسَلِينَ، وَرَبِّ الْمُسْتَضْعَفِينَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يُحْيِي الْمَوْتى، وَهُوَعَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ «پاك و منزه مىشمارم پروردگار پيغمبران، و خداى فرستاده شدگان، و پروردگار ناتوانان، و ستايش مر خداى را است، كسى كه زنده مىگرداند مردگان را، و او بر هر چيزى توانا است»، خداى- تعالى- مىفرمايد كه: بنده من راست گفت و شكر كرد».
٣٣٢٨/ ١٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از حمّاد بن عيسى، از حريز، از زراره، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «چون در شب از خواب برخيزى، بگو: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي رَدَّ عَلَيَّ رُوحِي لِأَحْمَدَهُ وَأَعْبُدَهُ؛ «ستايش مر خدايى را است كه برگردانيده بر من روح مرا، از براى آنكه بستايم و بپرستم او را»، پس چون آواز خروس را بشنوى، بگو: سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ ...
فَإِنَّهُ لَايَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ؛ «پاك است از هر بدى و نقص، و به غايت پاكيزه است پروردگار فرشتگان و روح. پيشى گرفت رحمتت بر غضبت. نيست خدايى، مگر تو، در حالتى كه تنهايى، نيست شريكى از برايت. كردم بدى و ستم نمودم بر خودم، پس بيامرز مرا.
به درستى كه نمىآمرزد گناهان را، مگر تو»، پس چون برخاستى، به سوى كرانهاى آسمان نظر كن و بگو: اللَّهُمَّ لَايُوَارِي مِنْكَ لَيْلٌ دَاجٍ ... وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛ خداوندا! نمىپوشد از تو شب تار، و نه آسمانِ صاحب برجها، و نه زمينِ صاحب قرارگاه، و نه تاريكىهايى كه پارهاى از آنها زبر پارهاى است، و نه در درياى گود پر آب مىروى در اوّل شب پيش روى اوّل شب رونده از آفريدگانت. مىدانى خيانت چشمها را و آنچه پنهان مىكند سينهها. فرو رفتند ستارهها و به خواب رفتند چشمها، و تويى زنده پاينده. فرا نمىگيرد تو را پينكى[٢] و نه خواب. پاك و منزّه است پروردگارم. پروردگار جهانيان و خداى پيغمبران. و ستايش
[١]. ملت به معناى دين و آيين است.
[٢]. پينكى يعنى خواب سبك، چُرت.