تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٢٣
رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده. چون صبح مىكرد، مىفرمود: اللَّهُمَّ انّى أَسْئَلُكَ ايماناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبى وَيَقيناً حَتّى أَعْلَمَ أنَّهُ لايُصيبُنى الّا ما كَتَبْتَ لى وَرِضىً بِما قَسَمْتَ لى؛ خداوندا! به درستى كه من سؤال مىكنم از تو ايمانى را كه برسانى آن را به دل من، و يقينى، تا آنكه بدانم در نمىرسد به من، مگر آنچه نوشتهاى از برايم، و خشنودى به آنچه بخشش كردهاى از برايم»[١].
و بعضى از اصحاب ما اين را روايت كرده و در آن افزوده كه: «حَتَّى لاأُحِبُّ ... وَصَلَّىَ اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ؛ تا آنكه دوست ندارم شتابانيدن آنچه را كه پسافكندهاى، و نه پسانداختن آنچه را كه شتابانيدهاى. اى زنده! اى پاينده! به مهربانى تو فرياد مىخواهم. به صلاح آوربرايم كار و حال مرا، همه آن را، و مگذار مرا به سوى خودم يك چشم به هم زدن، هرگز، و صلوات فرست اى خدا! بر محمد و آل او».
٣٢٨٩/ ١١. و از امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده است كه: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى أَصْبَحْنا ... أَتَقَلَّبُ فى قَبْضَتِكَ؛ ستايش مر خدايى راست كه صبح كردهايم و مملكت پادشاهى او راست، و صبح كردهام بنده تو و پسر بنده تو و پسر كنيز تو، كه در مشت توام. خداوندا! روزى كن مرا از فضل خود روزىاى را، از جايى كه مىپندارم و از جايى كه نمىپندارم، و نگهدارى كن مرا، از جايى كه نگهدارى مىكنم و از جايى كه نگهدارى نمىكنم. خداوندا! روزى كن مرا از فضل خود، و مگردان از برايم حاجتى را به سوى يكى از آفريدهات. خداوندا! در پوشان به من عافيت را، و روزى كن به من بر آن سپاسگزارى را. اى يكتا! اى يگانه! اى پناه نيازمندان! كه نزاد و زاده نشد و نبود او را همتا هيچكس. اى خدا! اى مهربان! اى بخشاينده! اى مالك پادشاهى و پروردگار پرورندگان و آقاى آقايان و اى خدا! نيست خدايى، مگر تو. شفا ده مرا به شفاى خود از هر درد و بيمارى. به درستى كه من بنده تو و پسر بنده توام، كه مىگردم در قبضه تو».
٣٢٩٠/ ١٢. از او، از محمد بن على مروى است كه آن را مرفوع ساخته به سوى اميرالمؤمنين عليه السلام كه مىفرمود: «اللَّهُمَّ انّى وَهذا النَّهارَ خَلْقانِ ... وَمَنْظَرَ السُّوءِ فى نَفْسى وَمالى؛ خداوندا! به درستى كه من و اين روز، دو آفريدهايم از آفريده تو. خداوندا! ميازما مرا به آن و ميازما آن را به من. خداوندا! و منما به آن از من دليرى را بر گناهان تو، و نه سوار شدن و
[١]. و در بعضى از نسخ، به جاى رضى، رَضِّنى واقع است؛ يعنى خشنود گردان مرا.( مترجم)