تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٩٧
اللَّهُمَّ انَّ فُلانَ بْنَ فُلانٍ ... يا رَبَّ السّاعَةَ السّاعَةَ؛ خداوندا! به درستى كه فلان پسر فلان، به حقيقت كه مشهور ساخته مرا و آوازه مرا بلند نموده، و به خشم آورده مرا و عرضه گردانيده مرا از براى ناخوشىها. خداوندا! بزن او را به تير شتابانى كه مشغول كنى او را به آن از من.
خداوندا! و نزديك گردان مرگ او را و شتاب ده اين را. اى پروردگار من! در اين زمان، در اين زمان».
راوى مىگويد كه: چون به كوفه آمديم، شب بود كه وارد كوفه شديم. پس از اهل خويش از حال آن همسايه پرسيدم و گفتم كه: فلانى چه كرد؟ گفتند كه: او بيمار است. پس آخر سخنم تمام نشده بود كه فرياد و فغان از خانه او شنيدم و گفتند كه: مرد.
٣٢٥٣/ ٤. احمد بن محمد كوفى، از على بن حسن تيمى، از على بن اسباط، از يعقوب بن سالم روايت كرده است كه گفت: در خدمت امام جعفر صادق عليه السلام بودم كه علاء بن كامل به آن حضرت عرض كرد كه: فلان كس با من چنين و چنين مىكند و بد رفتارى او را نقل كرد. پس اگر صلاح بدانى كه خداى- تعالى- را بخوانى و دعا كنى، بد نخواهد بود. حضرت فرمود كه: «اينك ضعفى است كه با تو است، بگو كه: اللَّهُمَّ انَّكَ تَكْفى ... وَأَنّى شِئْتَ؛ خداوندا! به درستى كه تو كفايت مىكنى از هر چيزى و كفايت نمىكند از تو چيزى. پس كفايت كن از من كار فلانى را، به آنچه خواسته و چنان كه خواستهاى و از جايى كه خواستهاى و هر شكل كه خواستهاى.
٣٢٥٤/ ٥. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از ابنابىنجران، از حمّاد بن عثمان، از مسمعى روايت كرده است كه گفت: چون داود بن على، معلّى بن خنيس را كشت، حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «هر آينه خدا را مىخوانم و نفرين مىكنم بر كسى كه غلام مرا كشته و مال مرا فرا گرفته». داود بن على به آن حضرت گفت كه: تو مرا به نفرين خود مىترسانى؟
حمّاد مىگويد كه: مسمعى گفت كه: معتب مرا حديث كرد كه: حضرت صادق عليه السلام در آن شب پيوسته در ركوع و سجود بود و چون سحر شد، شنيدم از او كه مىفرمود، و حال آنكه در سجده بود كه: «اللَّهُمَّ انّى أَسْئَلُكَ بِقُوَّتِكَ ... أَنْ تَأْخُذَهُ السَّاعَةَ السَّاعَةَ؛ خداوندا! به درستى كه من سؤال مىكنم تو را به توانايى تو كه توانا است، و به بزرگوارى تو كه سخت است، آنچنان كه همه آفريدگانت از برايش خوارند، آنكه رحمت فرستى بر محمد و كسان و خاندانش، و آنكه بگيرى او را در اين زمان»، در اين زمان؛ پس آن حضرت سر خود را برنداشت، تا آنكه