تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٩٣
امرش را به سوى او قرار داده و طلاقش را به دست او داده. و سيم، مردى كه بر همسايهاش نفرين مىكند، و حال آنكه از برايش راه قرار داده به سوى آنكه از همسايگى او بيرون رود و خانه خود را بفروشد».
٣٢٤٨/ ٢. ابوعلى اشعرى، از محمد بن عبدالجبّار، از ابنفضّال، از عبداللَّه بن ابراهيم، از جعفر بن ابراهيم، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «چهار كساند كه هيچ دعايى از براى ايشان مستجاب نمىشود: يكى مردى كه در خانهاش نشسته، مىگويد:
بار خدايا! مرا روزى ده، پس به او گفته مىشود كه: آيا تو را امر نكردم به طلب كردن؟ و ديگر، مردى كه او را زنى باشد و بر آن زن نفرين كند. پس به او گفته مىشود كه: آيا امر او را به سوى تو قرار ندادهام؟ و سيم، مردى كه او را مالى بوده و آن را تباه نموده، بعد از آن مىگويد كه: بار خدايا! مرا روزى ده؛ پس به او گفته مىشود كه: آيا تو را امر نكردم به ميانهروى؟ آيا تو را امر نكردم به اصلاح؟». بعد از آن اين آيه را خواند كه: « «وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً»[١]؛ يعنى: «ديگر بندگان خداوند رحمن آنانند كه چون مال را صرف كنند، اسراف نكنند و تنگگيرى ننمايند. و انفاق ايشان ميان اين و آن، راست ايستادن باشد» (يعنى طريقه اعتدال كه بناى احكام شرع است). و چهارم، مردى كه او را مالى باشد و آن را به قرض دهد، بدون شاهد. پس به او گفته مىشود كه: آيا تو را امر نكردم به گواه گرفتن».
محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از عمران بن ابىعاصم، از امام جعفر صادق عليه السلام مثل اين را روايت كرده است.
٣٢٤٩/ ٣. حسين بن محمد اشعرى، از معلّى بن محمد، از وشّاء، از عبداللَّه بن سنان، از وليد بن صبيح روايت كرده است كه گفت: شنيدم از آن حضرت كه مىفرمود: «سه كساند كه دعاى ايشان برايشان رد مىشود: يكى مردى كه خدا مالى را به او روزى كرده، و او آن را در غير وجهش صرف نموده، بعد از آن مىگويد كه: پروردگارا! مرا روزى ده. پس به او گفته مىشود كه: آيا تو را روزى ندادم؟ و ديگر، مردى كه بر زنش نفرين كند، و حال آنكه بر آن زن ستمكار باشد. پس به او گفته مىشود كه: آيا امرش را به دست تو قرار ندادم؟ و ديگر،
[١]. فرقان، ٦٨.