تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٩٥
معاضد ملّت، جهان هنر و فرزانه خردپرور، جم نژاد جم نشان، و تاجبخش گيتىستان، داور عادل و دادگر شيردل، صافى رأى خجستهروى و آدمىنهاد فرشتهخوى، ميمونطالع بلند اختر و مبارك عنصر همايون گوهر، قطب دايره مكرمت و اقبال، و مركز محيط جلالت و استقلال، نهال برومند خيابان شوكت و بسالت[١] و سرو جويبار مروّت و عدالت، نور حديقه سلطان سلاطين آفاق و نور حدقه ملاذ خواقين[٢] به استحقاق، سالك مسالك اصحاب ايقان و مالك ممالك قلوب ارباب عرفان، مشيّد[٣] قواعد ملّت و دين و مروّج قوانين ائمّه طاهرين، آنكه زارع آمال همگنان از جداول[٤] انامل[٥] عطيّهاش خرّم و سيراب و از صفير عندليب خوش الحان خامه عدالت نگارش، اندوه در خاطرها ناياب، به آب تيغ آتشبار هيبتش، غبار هواى فتنه فرو نشسته و به ضرب حسام صاعقه كردارِ معدلتش هر كسى از گفتار ناشايست لب فرو بسته، سليماننشانى كه طيور ارواح و وحوش، قلوب ذوىارتياح[٦] در دام تسخير و اطاعتش در بند، و هبوب رياح صبا و جنوب، به امر علّام غيوب به تطبيب و تطهير ساحت رفعت و جلالتش خرسند، به ذكر عطايش لب دريا، تر زبان و به وصف سخايش دهان صدف دُر فشان، مصداق:
|
«شَجُو حُسَّادُهُ وَغيْظَ عداهُ |
أَنْ يَرى مُبْصِرٌ وَيَسْمَعَ وَاعٍ»،[٧] |
|
اعنى: مالك رقاب امم و شاهزاده افخم معظّم، ملاذ نسلِ الاكاسرة[٨] و ملجاءَ نجلِ القَياصرة[٩]، فرمانْ فرماى با رفعت و اعتلاء، شاهزاده محمد ولى ميرزا، «ضَمَّنَ اللَّهُ خِيامَ دَوْلَتِه بِأَطْنابِ الْخُلُودِ وَزَيَّنَ سَريرَ وِلايَتِهِ بِدُرَرِ الْعِزِّ وَالسُّعُودِ»[١٠]، داعى را به نوشتن كتابى ديگر امر فرمودند. و به امر
[١]. بسالت، يعنى شجاعت و دلاورى.
[٢]. خواقين، جمع خاقان، به معناى پادشاه تركان و چين است.
[٣]. مشيّد، يعنى استوار كننده.
[٤]. جداول، جمع جدول، به معناى جوىهاى هدايت كننده آب است.
[٥]. انامل، جمع انمله، به معناى انگشتان است.
[٦]. ارتياح به معناى شادمانى است، و ذوى ارتياح، يعنى افراد شادمان.
[٧]. اين بيتى از شعر بخترى در مدح خليفه، المعتز بالله، بوده و معنايش اين است: حاسدانش اندوهگين و دشمنانش خشمگين از جلوه گرى و آوازه او.
[٨]. جمع كسرى، لقب پادشاهان فارس.
[٩]. جمع قيصر، لقب پادشاهان روم.
[١٠]. يعنى: خداوند خيمه سلطنتش را با طناب هاى جاويدان ببندد، وتخت ولايتش را به مرواريدهاى عزّت و سعادتبيارايد.