تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢١٣
فرمود: «مردى به خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه: يا رسول اللَّه! من هلاك شدهام.
حضرت عليه السلام به آن مرد فرمود كه: شيطان خبيث به نزد تو آمد و به تو گفت كه: كى تو را آفريده است؟ تو گفتى كه: خداى عز و جل؛ پس به تو گفت كه: كى خدا را خلق كرده است؟ آن مرد به حضرت عرض كرد: آرى، به حق آن كسى كه تو را به حق فرستاده است، كه امر چنين بود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا سوگند كه اين محض ايمان است».
ابن ابى عمير مىگويد كه: پس عبد الرحمان حجّاج را به اين حديث خبر دادم، گفت كه:
حديث كرد مرا پدرم، از حضرت صادق عليه السلام، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين گفتار خويش كه فرموده: «به خدا سوگند كه اين محض ايمان است»، چيزى را قصد نفرمود، غير از ترس او، از آنكه چنان باشد كه هلاك شده باشد، در هنگامى كه اين امر در دلش از برايش عارض شده است.
٢٩٤٥/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد و محمد بن يحيى، از احمد بن محمد و هر دو، از على بن مهزيار كه گفت: به خدمت امام محمد تقى عليه السلام نوشت، و به آن حضرت شكايت داشت از چيزى چند كه در خاطرش خطور مىكرد؛ پس حضرت او را در بعضى از سخنان خويش جواب فرمود كه: «خدا اگر خواهد، تو را ثابت مىدارد؛ پس از براى شيطان، بر تو راهى قرار نمىدهد كه بر تو مستولى شود. گروهى به خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله شكايت كردند از خطراتى چند كه ايشان را عارض مىشود، و در خاطر ايشان درمىآيد، كه هر آينه اگر باد، ايشان را به زير مىافكند يا پاره پاره مىشدند، به سوى ايشان دوستتر بود از آنكه به آن تكلّم كنند؛ پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: آيا اين حالت را در خود مىيابند؟ عرض كردند: آرى. فرمود: به حقّ آن كسى كه جانم به دست قدرت او است، كه اين صريح و خالص ايمان است؛ پس چون چنين امرى را در خود بيابيد، بگوييد كه: آمَنَّا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ؛ يعنى: ايمان آورديم به خدا و رسول او، و هيچ گشتنى (از گناهان)، و هيچ توانايى بر طاعت نيست، مگر به يارى خدا».
٢٩٤٦/ ٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از اسماعيل بن محمد، از محمد بن بكر بن جناح، از زكريّا بن محمد، از ابواليسع داود ابزارى، از حمران، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود: «مردى به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه: يا رسول اللَّه! به درستى كه من منافق شدهام. فرمود: به خدا سوگند كه منافق نشدهاى، و اگر منافق شده بودى، به نزد من نمىآمدى كه مرا اعلام كنى، كه چه چيز تو را در شك و