تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٩٧
آفرينشى كه ايشان را بر آن آفريد، در حالى كه ايمان را نمىشناختند به واسطه شريعتى، و نه كفر را به سبب انكارى (يعنى ايشان را بر حالتى آفريد كه با آن حالت، قابليّت ايمان و كفر، هر دو [را] داشتند، و هر چند كه قابليّات و استعدادات ايشان تفاوت داشت، وليكن در آن وقت، شريعتى نبود كه كسى به واسطه تصديق يا انكار آن، مؤمن يا كافر باشد). بعد از آن، خداى عز و جل رسولان خود را برانگيخت، كه بندگان را به سوى ايمان به آن جناب بخوانند پس از جمله ايشان، كسى است كه خدا او را هدايت فرمود، و از ايشان، كسى است كه خدا او را هدايت ننمود»[١].
باب در بيان مُعارين
١٨٢. باب در بيان مُعارين[٢]
٢٩٢٥/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حكم، از ابو ايّوب، از محمد بن مسلم، از امام محمد باقر عليه السلام يا امام جعفر صادق عليهما السلام روايت كرده است كه گفت:
شنيدم از آن حضرت كه مىفرمود: «به درستى كه خداى عز و جل خلقى را از براى ايمان آفريده، كه آن را زوال و برطرف شدن نيست، و خلقى را از براى كفر آفريده، كه آن را زوالى نيست، و خلقى را در ميان اين و آن آفريده، و ايمان را به بعضى از ايشان سپرده؛ پس اگر خواسته باشد كه آن را از براى ايشان تمام كند، آن را تمام مىكند، و اگر خواسته باشد كه آن را از ايشان بربايد، از ايشان مىربايد. و فلانى[٣]، از ايشان بود كه ايمان به عاريه به او داده شده بود».
٢٩٢٦/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از حسين بن سعيد، از فضالة بن ايّوب و قاسم بن محمد جوهرى، از كليب بن معاويه اسدى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده
[١]. و مراد از هدايت در اينجا، هدايت خاصّه است، كه محض لطف است. و امّا هدايت عامّه، كه اصل دلالت و رهنمايى است، اختصاص به كسى ندارد؛ بلكه به همه خلق رسيده؛ زيرا كه آن، بر خدا لازم و واجب است، چنان كه بعثت رسولان بر آن دلالت مىكند. و بعضى گفتهاند كه: محتمل است كه مراد از اين فقره، آن باشد كه، پس بعضى به آن هدايت عامّه هدايت يافتند، و بعضى هدايت نيافتند.( مترجم)
[٢]. يعنى كسانى كه ايمان به رسم عاريه به ايشان سپرده شده؛ زيرا كه آن، در دلهاى ايشان قرار و استقرار نمىكرد؛ پس گويا كه آن، در نزد ايشان عاريه است، كه در روزى از ايشان گرفته مىشود.( مترجم)
[٣]. و گفتهاند كه: مراد از آن، ابو الخطّاب است؛ يعنى حسين بن مقلاص. و حديث آينده، بر آن دلالت مىكند؛ چه احاديث ايشان عليه السلام، مبيّن يكديگرند.( مترجم)