تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٣
باب در بيان مؤلّفة قلوبهم
١٧٦. باب در بيان مؤلّفة قلوبهم[١]
٢٩١٤/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از موسى بن بكر؛ و على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از مردى، هر دو [طريق] روايت كردهاند، از زراره، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود: « «مؤلّفة قلوبهم»، گروهىاند كه به يگانگى خداى عز و جل اقرار كردند، و از عبادت كسى كه غير خداى- تعالى- است دورى كردند، و در دلهاى ايشان، اين معرفت داخل نشد كه محمد صلى الله عليه و آله، رسول خدا است، و رسول خدا صلى الله عليه و آله، با ايشان مدارا مىفرمود و بخشش مىكرد، تا ايشان را الفت دهد، و ايشان را مىشناسانيد، تا بشناسند، و ايشان را تعليم مىداد».
٢٩١٥/ ٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از عمر بن اذينه، از زراره، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه گفت: آن حضرت را سؤال كردم از قول خداى عز و جل:
«وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»[٢]. فرمود كه: «ايشان، گروهىاند كه به يگانگى خداى عز و جل اقرار كردند، و از عبادت كسى كه پرستيده مىشود از غير خدا، دورى كردند، و گواهى دادند به اينكه غير از خدا، خدايى نيست، و به اينكه محمد صلى الله عليه و آله، رسول خدا است، و حال آنكه ايشان در آن، صاحبان شك بودند، كه يقين نداشتند در پارهاى از آنچه محمد صلى الله عليه و آله آورده بود. پس خداى عز و جل پيغمبر صلى الله عليه و آله خود را امر فرمود كه: ايشان را به مال و بخشش الفت دهد، تا آنكه اسلام ايشان
[١]. يعنى طائفهاى كه الفت داده شده است دلهاى ايشان. و بعضى از مفسّرين، در شرح اين كلام، در آيه زكات گفته است كه: قول معتمد آن است كه: مؤلّفه، اعّم از كفّار و ضعفا اهل اسلاماند. اگرچه اختصاص ايشان به اهل كفر، اشهر است ميان اصحاب. و در قاموس مذكور است كه: مؤلّفة قلوبهم، از سادات و بزرگان عرباند، كه پيغمبر صلى الله عليه و آله مأمور شد به تأليف ايشان، و عطا كردن به ايشان؛ يعنى به مدارايى كردن و دل ايشان را به دست آوردن، و به ايشان پيوستن و آميخته شدن، تا آنكه راغب گردانند كسانى را كه در پس ايشان بودند، در دين اسلام، و ايشان، اين جماعت مذكورهاند: اقرع بن حابس، و جبير بن مطعم، و حدّ بن قيس، و حرث بن هشام، و حكيم بن حزام، و حكيم بن طليق، و حويطب بن عبد العزّى، و خالد بن اسيد، و خالد بن قيس، و زيد الخيل، و سعد بن يربوع، و سهيل بن عمرو بن عبد شمس عامرى، و سهيل بن عمرو جمحى، و صخر بن اميّه، و صفوان بن اميّه جمحى، و عبّاس بن مرداس، و عبد الرحمان بن يربوع، و علاء بن حارثه، و علقمة بن علاته، و ابو السّنابل عمرو بن بعكك، و عمرو بن مرداس، و عمير بن وهيب، و عينية بن حصن، و قيس بن عدى، و قيس بن مخرمه، و مالك بن عوف، و مخرمة بن نوفل، و معاوية بن ابى سفيان، و مغيرة بن حارث، و نضير بن حرث بن علقمه، و هشام بن عمرو. و مراد كلينى رضى الله عنه، از باب از عنوان باب، معلوم است.( مترجم)
[٢]. توبه، ٦٠.