تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٤٧
و هُوَيْنا و آنچه آسان ترك باشد، بر چهار شعبه است: بر فريفتگى و غفلت و اميدوارى و ترسيدن و دفع الوقت. و اينك، به جهت آن است كه ترس، اين كس را از حق برمىگرداند، و دفع الوقت، موجب تفريط و كوتاهى كردن در عمل مىشود، تا وقتى كه مرگ بر او وارد شود. و اگر اميدوارى نبود، آدمى حسب آنچه را كه او در آن است، مىدانست، و اگر حسب آنچه را كه او در آن است، مىدانست، به مرگ ناگهانى مىمرد، به جهت هول و ترس. و غفلت و فريفتگى، مرد را از عمل منع مىكند (و چنان مىكند كه دستش به آن نرسد).
و حفيظه، بر چهار شعبه است: بر تكبّر و فخر و حميّت و عصبيّت پس هر كه تكبّر ورزد، از حقّ رو بگرداند و به آن پشت كند. و هر كه فخر كند و بنازد، نابكار گردد. و هر كه حميّت داشته باشد، بر گناه اصرار كند. و هر كه عصبيّت او را فرا گيرد، از راه راست ميل كند. پس بد امرى است، امرى كه در ميان پشت كردن از حق و نابكارى و اصرار بر گناه و ميل كردن از راه راست باشد، كه خالى نباشد از يكى از اينها.
و طمع، بر چهار شعبه است: فرح و مرح (يعنى شادى و شدّت شادى و نشاط و خرّمى)، و لجاجت و تكاثر؛ (يعنى ستيزه و مفاخرت بر يكديگر، بر بسيارى قبيله و عشيره). و فرح، در نزد خداى عز و جل مكروه و ناخوش است، و مرح، تكبّر است، و لجاجت و ستيزه، بلاء و زحمت است از براى كسى كه ناچار كند او را به سوى برداشتن گناهان، و تكاثر و مفاخرت، بازى و بازيچه و باعث مشغول شدن دِل، و بَدَل كردن آن چيزى است كه آن فروتر و زبونتر است به چيزى كه آن بهتر و نيكوتر است.
پس آنچه مذكور شد، نفاق و ستونها و شعبههاى آن است. و خداى عز و جل قاهر و غالب است بر بالاى بندگان خويش (يعنى بر همه كس غالب است، و هيچكس بر او غلبه نتواند كرد)، ذكر آن جناب برتر، و ذات مقدّسش بزرگوارتر از آن است كه كسى درك آن تواند كرد.
و نيكو گردانيد هر چيزى را كه آفريد، و دستهايش گشاده (كه كنايه است از جود و بخشش). و رحمتش هر چيزى را فرا گرفته، و امرش ظاهر و هويدا، و نورش تابان و درخشان، و بركتش سرريز، و حكمتش روشن گرديده، و كتابش شاهد و رقيب بر ساير كتابها، و حجّتش راست و برپا، و دينش خالص، و سلطانش قوى، و سخنش ثابت شده، و ترازوهاى عدلش راست ايستاده (كه حيف و ميلى در آن نيست)، و رسولان او تبليغ رسالتش كردند؛ پس بدى را گناه قرار داده، و گناه را فتنه، و فتنه را چركى