تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٤٣
بىمقدار كند، چنان كه به پروردگار خويش كه صاحب كرم است فريفته شده، و به اين سبب در امر او سهلانگارى و كوتاهى كرده است.
و غُلوّ، بر چهار شعبه است: بر فرو رفتن در چيزى به رَأى خود، و تنازع و دشمنى كردن در آن، و ميل كردن از حق، و مخالفت؛ پس هر كه در چيزى فرو رود، به سوى حق بازگشت نكند، و غير از غرق شدن در گردابهاى باطل، چيزى را نيفزايد، و فتنهاى از او برطرف نشود، مگر آنكه فتنه ديگر او را فرو گيرد و دينش دريده شود؛ پس او فرو مىرود در كارى شوريده و مضطرب و به هم برآمده. و هر كه در رأى خود منازعه نمايد و دشمنى كند، به حماقت و بىعقلى مشهور شود، به جهت طول لجاجت و ستيزه. و هر كه از حق ميل كند، خوبى در نزد او زشت شود، و بدى در نزد او نيكو شود. و هر كه مخالفت ورزد، راههاى او بر او كور و پوشيده گردد[١]، (كه هيچ نشانى در آن نباشد)، و كارش بر او معرّض شود (كه حائل و مانع به هم رساند)، و بيرون رفتنگاهش بر او تنگ شود، چون راه مؤمنان را پيروى نكند.
و شكّ، بر چهار شعبه است: بر مريه؛ يعنى شك بر امور، (يا مجادله و خصومت)، و خواهش نفس، و تردّد و انقياد. و آن قول خداى عز و جل است كه: «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ تَتَمارى»[٢]؛ يعنى:
پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگار خود شكّ مىكنى»[٣].
و در روايت ديگر چنين است كه: «بر مريه، و ترسيدن از حقّ، و تردّد و انقياد، و تسليم شدن از براى جهل و اهل آن».
«پس هر كه او را در هول و ترس افكند، آنچه در پيش روى او است، بر پاشنههاى خويش برگردد و پس پس رود. هر كه در دين به شك افتد، در شكّ تردّد كند و سرگردان شود، و پيشينيان از مؤمنان بر او پيشى گيرند، و پسينيان او را دريابند و به او رسند، و سُمهاى شيطان او را پامال كند (كه لگدكوب آن ملعون شود). و هر كه از براى هلاكت دنيا و آخرت گردن نهد، در ميان اين دو، هلاك گردد. و هر كه از آن رهايى يابد، از فضل يقين خواهد بود، و خداى عز و جل خلقى را نيافريده كه از يقين كمتر باشد[٤].
[١]. و بنابر بعضى از نسخههاى كافى، راههاى او بر او دشوار شود.
[٢]. نجم، ٥٥.
[٣]. و خطاب با حضرت رسالت است، و مراد از آن، امّت.( مترجم)
[٤]. يعنى افراد يقيندار اندكاند.