تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٤١
و حضرت فرمود كه: «خدا فرموده است، در حالتى كه شيطان و بيزارى جستن او را از دوستان خويش از آدميان، در روزقيامت ذكر مىفرمايد، كه: «إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ»[١]؛ يعنى: «به درستى كه من كافر شدم به آنچه مرا شريك گردانيديد پيش از اين در دنيا». و فرموده است كه: «إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَيْنِكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً»[٢]؛ يعنى: جز اين نيست كه فرا گرفتيد از غير خدا بتانى چند را به خدايى، براى دوستى ميان شما در زندگانى دنيا. پس در روز قيامت، كافر شود بعضى از شما به بعضى ديگر». و حضرت فرمود كه: «يعنى بعضى از شما از بعضى بيزارى جويد» (و لعنت كند بعضى از شما بعضى ديگر را).
باب در بيان ستونهاى كفر و شعبههاى آن
١٦٧. باب در بيان ستونهاى كفر و شعبههاى آن
٢٨٦٦/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از حمّاد بن عيسى، از ابراهيم بن عمر يمانى، از عمر بن اذينه، از ابان بن ابى عيّاش، از سليم بن قيس هلالى، از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «كفر، بر چهار ستون بنا شده است و آنها: فسق، و بيرون رفتن است از دايره فرمان خدا، و غلوّ، و شك و شبهه.
و فسق، بر چهار شعبه است: بر جفا و كورى و غفلت و سركشى؛ پس هر كه جفا كند، خلق را كوچك شمارد، و فقها را دشمن دارد، و بر گناه بزرگ اصرار كند. و هر كه كور باشد از دين حق، ياد خدا را فراموش كند، و گمان را پيروى نمايد، و با آفريدگار خود به علانيه جنگ كند، و شيطان بر او و گمراهى او اصرار كند، و آمرزش گناهان را طلبد، بىآنكه توبه كند، يا تضرّع و زارى نمايد، يا غفلتى داشته باشد (بلكه دانسته گناه كرده، و از روى عمد و قصد آن را به جا آورده)، و هر كه غفلت داشته باشد، بر نفس خود جنايت كند و آسيب گناه به آن رساند، و بر پشت خويش برگردد و پس پس رود، و گمراهى خود را، راه راست پندارد، و آرزوها، او را گول زند، و حسرت و پشيمانى، او را فرا گيرد، چون امر گذارده شود و پرده غفلت از پيش رويش برطرف شود، و از برايش ظاهر گردد آنچه نبود كه بپندارد[٣]. و هر كه از امر خداى عز و جل سركشى كند، شك كند، و هر كه شك كند، خدا بر او بلندى و برترى جويد؛ پس او را به سلطنت و تسلّطى كه دارد، خوار كند، و به بزرگوارى خود، او را حقير و
[١]. ابراهيم، ٢٢.
[٢]. عنكبوت، ٢٥.
[٣]. يعنى حتى به آن گمان نمىبرد.