تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٣٥
دو قسم از زندقيان است كه ايشان را دهريّه مىگويند[١] و ايشان، آنانند كه مىگويند: «وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ»[٢]؛ يعنى: «وهلاك نمىكند ما را، مگر مرور روزگار[٣]». و اين دينى است كه ايشان به استحسانى از جانب خود، آن را از براى خويشتن وضع كردند و قرار دادند، بىآنكه بر دليل و حجّتى باشند، و آن را ثابت كرده باشند، و نه آنكه چيزى را از آنچه مىگويند، محقّق نموده باشند. خداى عز و جل فرموده است كه: «إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ»[٤]؛ يعنى: نيستند ايشان، مگر آنكه گمان مىكنند، كه باعث ايشان بر آن، محض پندار است». و حضرت فرمود: «گمان مىكنند كه اين امر چنان است كه ايشان مىگويند، و خدا فرموده است كه: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ»[٥]؛ يعنى: به درستى كه آنان كه كافر شدهاند، يكسان است بر ايشان، كه آيا بترسانى ايشان را، يا نترسانى ايشان را (يعنى خواه بترسانى و خواه نترسانى)، كه ايشان ايمان نمىآورند». و حضرت فرمود: «يعنى به توحيد و يگانگى خداى عز و جل؛ پس اين، يكى از وجوه كفر است.
و امّا وجه ديگر از كفرِ جحود و انكار، با [وجود] معرفت و شناسايى آن است كه انكاركننده انكار كند، با آنكه او مىداند كه آن را كه انكار كرده، حقّ است، كه در نزد او قرار و استقرار دارد. و به حقيقت كه خداى عز و جل فرموده است كه: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»[٦]؛ يعنى: «و انكار كردند فرعون و قوم او به آنها (يعنى تكذيب كردند دلائل قدرت ما و براهين رسالت موسى عليه السلام را)، و نفسهاى ايشان، آنها را يقين داشت (يعنى مبيّن مىدانستند كه آنها از نزد خدا است و سحر نيست)، و به زبان، تكذيب آنها مىكردند از روى ستمكارى، و ترفّع و بلندى و سركشى از ايمان». و خدا فرموده است كه: «وَ كانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرِينَ»[٧]؛ يعنى: ربودند يهودان، پيش از فرود آمدن قرآن، كه در وقت درماندگى، طلب فتح و نصرت مىكردند به
[١]. يعنى كسانى كه منسوباند به سوى دهر و روزگار؛ چه ايشان، همه حوادث و وقايع را به روزگار نسبت مىدهند. و در قاموس مذكور است كه: دهرى- به فتح دال و به ضمّ آن-، آن است كه قائل باشد به بقاى دهر.( مترجم)
[٢]. جاثيه، ٢٤.
[٣]. يعنى گردش شب و روز و گذشتن روزگار، در هلاك نفس ما تأثير مىكند، نه آنكه ملك الموت، قبض روح ما مىكند به فرمان خدا.( مترجم)
[٤]. جاثيه، ٢٤.
[٥]. بقره، ٦.
[٦]. نمل، ١٤.
[٧]. بقره، ٨٩.