تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٢٥
فروع ايمان، و انكار شرائع اسلام كند از حلال و حرام، پس به حقيقت كه باطل شده است كردارهاى او» (به جهت عدم ترتّب ثواب، بر آنچه صحّت اعمال، فرع ايمان است).
٢٨٤٩/ ٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از على بن اسباط، از موسى بن بكر كه گفت: امام موسىكاظم عليه السلام را سؤال كردم از كفر و شرك، كه كدام يك از اين دو ديرينهتر است؟ موسى مىگويد كه: حضرت به من فرمود كه: «من هرگز تو را نديدم كه با مردم گفتگو و جدال كنى». عرض كردم كه: هشام بن سالم مرا امر كرد كه تو را از اين سؤال كنم؛ پس حضرت به من فرمود كه: «كفر، ديرينهتر است و آن جحود و انكار است. خداى عز و جل فرموده است كه: «إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ»[١]؛ يعنى: پس همه فرشتگان سجده كردند و هيچيك از ايشان از اين معنى سر باز نزد، مگر شيطان كه سر باز زد از آن سجده، و تكبّر و گردنكشى كرد، و خود را بزرگ شمرد در امر سجود، و اطاعت ننمود، و در اصل از ناگرويدگان بود» (يعنى در علم خدا از منافقان بود؛ چه در نزد فرشتگان، اظهار انقياد مىنمود و در باطن، كافر بود. و چون حق- سبحانه و تعالى- او را به سجده امر فرمود، غش و ناپاكىاش، بر محك امتحان ظاهر شد).
٢٨٥٠/ ٧. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابن ابى عمير، از عبد الرحمان بن حجّاح، از زراره روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه: آيا هيچ مؤمنى داخل آتش دوزخ مىشود؟ فرمود: «نه، به خدا سوگند». عرض كردم كه: آيا كسى غير از كافر در آن داخل مىشود؟ فرمود: «نه، مگر كسى كه خداى عز و جل خواهد».
زراره مىگويد كه: چون چندين مرتبه اين را بر آن حضرت برگردانيدم، به من فرمود كه:
«اى زراره! به درستى كه من مىگويم نه و مىگويم مگر كسى كه خدا خواهد، و تو مىگويى نه و نمىگويى مگر كسى كه خدا خواهد».
عبد الرحمان مىگويد كه: بعد از آن، حديث كردند مرا هشام بن حكم و حمّاد، از زراره كه گفت: پس من در دل خويش گفتم كه: حضرت شيخى است كه او را دانشى به طريقه خصومت و جدال نيست. زراره گفت كه: پس حضرت به من فرمود كه: «اى زراره! چه مىگويى در حقّ كسى كه از براى تو به احتلام[٢] اقرار كند؟ آيا او را مىكشى؟[٣] چه مىگويى
[١]. بقره، ٣٤.
[٢]. در متن عربى« حكم» است.
[٣]. در برخى نسخهها،« آيا او را مىپذيرى» است.