تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١١٥
٢٨٣٧/ ١٣. و به همين اسناد، از محمد بن مسلم، از داود بن فرقد روايت است كه گفت:
حديث كرد مرا محمد بن سعيد جهمى و گفت كه: حديث كرد مرا هشام بن سالم، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «چون مبتلا شوى به اهل نصب (يعنى سنّيان و همنشينى كردن با ايشان)، چنان باش كه گويا بر بالاى سنگ گرمِ بريان شدهاى هستى، تا آنكه برخيزى؛ زيرا كه خداى عز و جل ايشان را به غايت دشمن مىدارد، و ايشان را لعنت مىكند. پس چون ايشان را ببينى كه در ذكر امامى از ائمّه عليهم السلام فرو مىبرند، برخيز؛ زيرا كه خشم خداى عز و جل در آن وقت يا در آن مكان بر ايشان فرود مىآيد».
٢٨٣٨/ ١٤. ابو على اشعرى، از محمد بن عبد الجبّار، از صفوان، از عبد الرحمان بن حجّاج، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هر كه در نزد كسى بنشيند كه دوستان خداى عز و جل را دشنام مىدهد و به ايشان ناسزا مىگويد، به حقيقت كه خداى عز و جل را معصيت و نافرمانى كرده است».
٢٨٣٩/ ١٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از پدرش، از قاسم بن عروه، از عبيد بن زراره، از پدرش، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود: «هر كه بنشيند در مجلسى كه امامى از ائمّه عليهما السلام در آنجا دشنام داده مىشود و ناسزايى نسبت به او مذكور مىگردد، و او قادر بر داد ستاندن باشد و نكند، خداى عز و جل در دنيا لباس خوارى را بر او بپوشاند، و در آخرت او را عذاب فرمايد، و آنچه را كه به واسطه آن بر او منّت گذاشته از شناختن ما كه چيزى است نيكو و شايسته، از او بربايد».
٢٨٤٠/ ١٦. حسين بن محمد و محمد بن يحيى، از على بن محمد بن سعد، از محمد بن مسلم، از حسن بن على بن نعمان روايت كردهاند كه گفت: حديث كرد مرا پدرم على بن نعمان، از ابن مسكان، از يمان بن عبيداللَّه كه گفت: يحيى بن امّطويل را ديدم كه در كناسه كوفه[١] ايستاده بود. پس به بلندترين آواز خويش ندا در داد كه: اى گروه دوستان خداى عز و جل! به درستى كه ما بيزاريم از آنچه مىشنويد. هر كه على عليه السلام را ناسزا گويد، لعنت خدا بر او باد.
و ما بيزاريم از آل مروان و آنچه مىپرستند از غير خداى- تعالى-. بعد از آن، آواز خويش را پست مىكرد و مىگفت: هر كه دوستان خدا را ناسزا گويد، با او همنشينى مكنيد. و
[١]. ميدان و محلهاى از شهر كوفه قديم.