قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ٢٦٨
اسرار و اطلاعاتى است كه براى دشمن ارزشمند است، دشمن در اولين برخورد نهايت كوشش خود را براى باز كردن اين گنجينه به كار مىبرد تا اطلاعاتى در باره اوضاع نظامى و نيز اوضاع اقتصادى، سياسى، اجتماعى و ... كسب كند، ولى مسلمان زيرك و هشيار بايد دشمن را در همه خواستههايش ناكام گذارد، هر چند به قيمت جانش تمام شود.
«قيس بن مسهر صيداوى» كه حامل نامهاى از طرف امام حسين (ع) براى مردم كوفه بود، در نزديكى كوفه به محاصره مأموران گشتى عبيداللَّه بن زياد درآمد. اين پيك با كفايت، پيش از كشته شدن يا اسارت، نامه امام (ع) را از بين برد تا دشمن از محتواى آن آگاه نشود. مأموران او را دستگير كرده، نزد عبيداللَّه بردند. عبيداللَّه گفت:
- چرا نامه را از بين بردى؟
- براى اينكه تو از محتواى آن مطّلع نشوى.
- نامه از طرف چه كسى و براى كى نوشته شده بود؟
- از جانب حسين بن على (ع) براى جمعى از مردم كوفه.
- نام آنها را به ما بگو.
- اين كار امكان ندارد.
- پس بايد در مسجد بالاىمنبر بروى و دربرابر جمعيت به حسين و پدرش دشنام دهى.
- اين كار را خواهم كرد.
مردم به دستور عبيداللَّه در مسجد جامع كوفه اجتماع كردند و قيس بالاى منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر (ص) و اهل بيت (ع)، عبيداللَّه و پدرش زياد و سران بنى اميه را نفرين كرد و دشنام داد و پيام امام (ع) را نيز به مردم كوفه ابلاغ كرد و از منبر پايين آمد. طبيعى است كه خشم عبيداللَّه نسبت به قيس چند برابر شد. از اين رو، دستور داد كه او را از بالاى كاخ به پايين انداختند و به شهادت رساندند. «١» آن جوانمرد شجاع با اين كار، دشمن را فريب داد و عليه او به تبليغ پرداخت، دشمن را مأيوس و ناكام كرد و به حكومت او ضربه وارد ساخت، اسرار و مصلحت شيعيان را فاش