قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ١٤٩
نكته دوم: از ظاهر كلمات برخى فقيهان استفاده مىشود كه دعوت كننده بايد امام عادل يا نائبش باشد، ولى از ظاهر سخنان برخى ديگر، استحباب اين امر استفاده مىشود. در كتاب جواهرالكلام در اين باره آمده است: «البته مىتوان گفت كه دليلى معتبر بر وجوب نيست و مقتضاى اصل، برائت است به همراه اين تأييد كه هر كس دعوت را انجام دهد، غرض حاصل است». «١» نكته سوم: مؤلف جواهرالكلام معتقد است كه از ظاهر ادلّه چنين استفاده مىشود كه مىتوان به دعوت رئيس و فرمانده كفار اكتفا كرد، امّا بهتر است همه افراد دشمن دعوت شوند، «٢» در حالى كه مقتضاى فلسفه لزوم دعوت، دعوت همگان است نه فقط فرمانده آنان كه چه بسا دعوت را از پيروانش مخفى كند.
نكته چهارم: دعوت بايد روشن و جامع باشد. «٣» برخى فقيهان معتقدند كه بهتر است دعوت به شيوه ائمّه معصوم (ع) باشد، ولى برخى ديگر ضمن ضعيف دانستن روايت حاوى اين شيوه، چنين دعوتى را كافى نمىدانند و بر اين باورند كه بايد با در نظر گرفتن شرايط كفّار، با زبان روز در معرّفى اسلام كوشيد و هر آنچه در قانع شدن آنان كارساز است، به كار گرفت و بديهى است كه چنين دعوتى، زمانى نسبتاً طولانى مىطلبد. «٤» ٢- ٢. دعوت اهل كتاب به پرداخت جزيه از ديگر شرايط واجب، دعوت اهل كتاب به پرداخت جزيه پس از دعوتشان به اسلام و امتناع آنان از پذيرش آن است. بنابراين، جنگ ابتدايى با اهل كتاب بدون دعوت به اسلام و امتناع آنان از پذيرش آن در مرحله نخست و دعوت به پرداخت جزيه و امتناع آنان از اين امر در مرحله بعد، جايز نيست. علّامه حلّى در تذكرة الفقهاء در اين باره مىگويد: «از اهل كتاب بايد خواست كه يا اسلام بياورند يا جزيه بپردازند. اگر اسلام نياوردند و جزيه پرداختند، جنگ با