قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ١٠٤
سوى ديگر باشد. البته، ادعا اين نيست كه اين نظريه آخرين سخن در باب اصالت جنگ و صلح است، امّا به نظر مىرسد كه تا حدودى بتوان با آن، ميان دو نظريه اصالت جنگ و صلح آشتى برقرار كرد. نخست اجمال و سپس تفصيل آن از نظر مىگذرد.
بيان اجمالى احتمال سوم اين است كه براى ارائه نظريهاى در باب اصالت جنگ و صلح بايد ميان كافران و مشركان و حاكميّت كفر و شرك تفكيك قائل شد. آنچه اسلام به عنوان دين جهانشمول و آخرين و كاملترين دين الهى برنمىتابد، حاكميّت كفر و شرك است نه وجود كافران و مشركان. خداوند متعال سيطره و حاكميّت اين دين را بر جهان اراده كرده است نه از ميان رفتن كافران و مشركان را. اين اراده الهى كه با دست موحّدان مسلمان جامه عمل خواهد پوشيد، با حاكميّت كفر و شرك ناسازگار است. از سوى ديگر، سنت و اراده الهى بر اين تعلق گرفته است كه انسانها به اختيار ايمان آورند نه به اجبار، زيرا ايمان آوردن به زور و اجبار، شدنى نيست. خداوند خواسته است كه انسانها ايمان آورند و تنها راه تحقّق اين خواسته را دعوت به دين مىداند كه با شيوههاى حكمت، اندرز نيكو و جدال احسن امكانپذير است.
بنابراين، آنچه افزون بر تجاوز، عدوان و ممانعت از دعوت، علت جنگ است، حاكميّت و نظام كفر و شرك است نه كفر به معناى كافران و مشركان. از اين رو، مىتوان گفت كه اسلام با افراد غير مسلمان از آن جهت كه غير مسلماناند خصومت ندارد و آنان را در آفرينش برادر مسلمانان مىداند و معتقد به اخوّت انسانى است، «١» در برابر اخوّت ايمانى كه ميان مسلمانان قائل است «٢» و اساس روابط مسلمانان و غير مسلمانان را بر صلح و همزيستى مسالمتآميز بنيان مىنهد، ولى با نظام كفر و شرك و پيشوايان كفر و شرك، سر سازش ندارد و قاعده اوليه را جنگ مىداند. اين سخن بدان معنا نيست كه اسلام براى رفع حاكميّت كفر و شرك، ابتدا به جنگ دست مىزند، بلكه در نخستين گام، پيشوايان كفر و شرك را نيز با شيوههاى مسالمتآميز به پذيرش اسلام فرا مىخواند تا از رهگذر گزينش داوطلبانه آن، هم خود به