قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ١١٤
باقى ماندن مشركان بر شرك تا مدتها پس از فتح مكه، شاهدى ديگر بر مدعا است. «١» پس از فتح مكه و حاكميّت اسلام، به دستور پيامبر (ص)، مظاهر شرك و بتپرستى مانند بتان گرداگرد كعبه از ميان رفت و مشركان نمىتوانستند آيين شرك بهجاى آورند، ولى اين امرى كاملًا منطقى و مشروع است. حاكميّت از آن خداوند متعال است و او مىتواند دين خود را حاكميّت بخشد و از حاكميّت شرك و مظاهر آن، كه با حاكميّت دين الهى و قوانين اسلام كاملًا ناسازگار است، جلوگيرى كند؛ همچنان كه مىتواند پيروان ديگر اديان الهى را در انجام مراسم مذهبى و حفظ هويّت دينى خود آزاد بگذارد.
اينك در پايان، به پاسخ پرسش نخستين بحث مىپردازيم: در روابط مسلمانان با غيرمسلمانان و يا حاكميّت اسلام با آنان- از آن جهت كه غيرمسلماناند- اصالت با همزيستى مسالمتآميز است و خصومت و دشمنى، حالتى استثنايى است، ولى در روابط حاكميّت اسلام با حاكميّت كفر، اصالت با جنگ است و صلح حالتى استثنايى است. چنان كه پيش از اين گذشت، در روابط حاكميّت اسلام با حاكميّت كفر نيز اسلام جنگ را آغاز نمىكند، بلكه دعوت به اسلام و پذيرش حاكميّت اسلام را بهعنوان شيوهاى مسالمتآميز مقدم مىدارد و جهاد ابتدايى را بدون دعوت مشروع نمىداند.
با احتمال سوم يعنى علت بودن حاكميّت شرك و كفر، ممكن است بتوان ميان صاحبان دو نظريه اصالت صلح و اصالت جنگ بدين گونه سازگارى برقرار كرد كه مراد قائلين به اصالت جنگ از كفر، حاكميت كفر باشد نه خود كافران و مشركان، و درنتيجه، در روابط حاكميت اسلام با حاكميت كفر، اصل را جنگ بدانند نه در روابط حاكميّت اسلام با كافران و مشركان.
گواه بر اين سخن آن است كه معتقدان اصالت جنگ بر اين باورند كه پيرمردان، زنان و كودكان غير مسلمان را نبايد كشت و با مشركان نمىتوان صلح دائم برقرار كرد. اين مىتواند نشانگر آن باشد كه از نظر اين گروه، حاكميّت شرك و كفر علت جنگ است نه خود كفر. همچنين محتمل است كه مخيّر كردن مشركان ميان پذيرش اسلام و جنگ و كشته شدن بهوسيله آن، نه