قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ٨٦
رفتن من به جنگ مردم بصره، مانند همان هنگام است كه با پيغمبر براى هدايت و رستگارى خلق مىرفتيم. باطل را مىشكافم تا حق از پهلوى آن آشكار گردد. مرا با قريش چكار؟ سوگند به خدا، وقتى كه كافر بودند با آنان جنگيدم و اكنون هم كه فتنه و فساد پيش گرفته و از راه حق قدم بيرون نهادهاند، با آنان مىجنگم.
آن حضرت سكوت در برابر ناكثين و قاسطين را با انكار دين محمد (ص) و معارف و احكام اسلام برابر مىدانست:
من ظاهر و باطن اين امر را زير و رو كردم به حدّى كه مرا از خواب بازداشت. طاقت نياوردم، مگر به جنگيدن با ايشان [كه پيمان شكستند] يا انكار آنچه محمد (ص) آورده است، پس علاج جنگيدن بر من آسانتر بود از علاج عذاب الهى، و مرگهاى دنيا بر من آسانتر است از مرگهاى قيامت. «١» من بينى و چشم اين كار را زدهام [و همه طرف اين كار را پاييدهام] و نهان و آشكار آن را زير و رو كردهام. چارهاى براى خود نديدم مگر جنگيدن [با معاويه] يا كفر و انكار آنچه محمّد (ص) آورده است. «٢» بنابراين، اگر فتنه و فسادِ طغيانگران داخلى، نظام اسلامى را تهديد كند و چارهاى ديگر نباشد، بايد جنگيد.
٢- ٣- ٢. مبارزه با انحراف: از خطرهايى كه همواره جامعه اسلامى را از درون تهديد مىكند و در معرض انحطاط و نابودى قرار مىدهد، انحرافهاى اخلاقى و عقيدتى است. زدودن انحرافهاى اخلاقى، نخست از طريق ارشاد و فريضه امر به معروف و نهى از منكر، و سپس با اجراى حدود الهى ميسّر است. در زمينه انحرافهاى عقيدتى كه خطرش براى جامعه اسلامى از انحرافهاى اخلاقى بسيار بيشتر است، وظيفه رهبر جامعه و عالمان دينى است كه به