قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ٧٦
آيا موجوداتى را [با او] شريك مىگردانند كه چيزى را نمىآفرينند و خودشان مخلوقاند؟
نمىتو قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام ٨٥ ٢. اهداف مشروع ص : ٧٢ انند آنان را يارى كنند و نه خويشتن را! «١» مشركان در جامعه اسلامى، مجاز به انتشار عقايد و دعوت ديگران، ساختن بتكده و ديگر مظاهر شرك نيستند، زيرا اين امور با توحيد كه اساس همه قوانين اسلامى است، ناسازگار است؛ چنانكه علّامه طباطبايى مىنويسد: «عقيده به معناى حصول ادراك تصديقى كه در ذهن حاصل مىشود، در اختيار انسان نيست تا قابليّت اتّصاف به منع و تجويز يا ممنوعيّت و آزادى داشته باشد، بلكه التزام عملى به آنچه كه عقيده مستلزم آن است، اين قابليّت را دارد مانند دعوت به عقيده، قانع ساختن مردم نسبت به آن عقيده، نوشتن و منتشر كردن آن ... اين امور، منع و جواز مىپذيرند و بديهى است كه اگر آنها با موادى از قانون جارى در اجتماع يا اصلى كه قانون بر آن متكى است، مخالف باشد، چارهاى جز جلوگيرى آنها از طرف قانون نيست و اسلام در تشريع قانون، تنها بر دين توحيد (توحيد، نبوت و معاد) تكيه كرده است و اين همان چيزى است كه اديان الهى يهود، مسيحيت و زردشت بر آن اتفاق دارند. بنابراين، آزادى تنها در محدوده توحيد است. بيش از آن، چيزى جز نابودى اصل دين نيست». «٢» استاد مطهرى ميان آزادى انديشه و آزادى عقيده تفاوت مىنهد و معتقد است كه آنچه در اسلام محترم و داراى ارزش است، آزادى فكر و انديشه است نه آزادى عقيده: «فكر، منطق است. انسان يك قوّهاى دارد به نام قوّه تفكر كه در مسائل مىتواند حساب كند و انتخاب كند بر اساس تفكر و منطق و استدلال، ولى عقيده به معناى بستگى و گره خوردگى است. اى بسا عقيدههايى كه هيچ مبناى فكرى ندارند و صرفاً مبنايش تقليد است، تبعيّت است، عادت است، حتّى مزاحم آزادى بشر است. آنچه كه از نظر آزادى بحث مىكنيم كه بايد بشر در آن آزاد باشد فكر كردن است، امّا اعتقادهايى كه كوچكترين ريشه فكرى ندارد، فقط يك انعقاد و يك انجماد روحى است كه نسل به نسل آمده است. آنها عين اسارت است و جنگيدن براى از بين بردن اين عقيدهها، جنگ در راه آزادى بشر است نه جنگ عليه آزادى بشر». «٣»