قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ٣٨
اهوره، چگونه تو را خشنود توانم كرد؟ اى مزدا، من مىدانم كه چرا ناتوانم. از آن روى كه خواستهام ناچيز است و كسانم اندك شمارند». «١» «دُروَند بدنامِ بدكردارِ تباهكار، ياوران اشه را از پيشبرد زندگانى [مردمان] در روستا يا سرزمين باز مىدارد. اى مزدا، آن كس كه از دل و جان و با [همه] توانايى [خويش] با او مىستيزد، جهانيان را به راه نيك آگاهى رهنمون مىشود». «٢» «آن كس كه به [دين] من بپيوندد، من خود، او را بهترين [ياور] م و در پرتو «منش نيك»، بهترين چيزها را بدو نويد مىدهد. امّا آن كس كه با [آموزش] ما سرِ ستيز دارد، ستيز با او رواست». «٣» جز گاتها، در ديگر بخشهاى اوستا نيز جسته و گريخته سخنانى در باره جنگ و صلح يافت مىشود كه به مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
«من دين مزداپرستى را باور دارم كه جنگ را براندازد و رزمافزار را به كنار گذارد». «٤» «اى سروش «٥» پارساى بُرزمَند، اينك بشود كه تو ستوران ما را زور دهى و ما را تندرستى بخشى كه بتوانيم بدخواه را از دور ديدبانى كنيم و دشمن را برانيم و هماوردِ بدخواهِ كنيهوَر را به يك زخم، از پاى درآوريم». «٦» « [نگاهبانِ پيمانِ] آشتى و پيروزى را مىستاييم كه جنگ و ستيزه را درهم شكند». «٧» «آنان (فَرَوَشىها «٨») را در پهنه پيكار و در هنگامه جنگ- آنجا كه دليرمردان در رزمگاه به يكديگر درآويزند- بايد به يارى خواند». «٩»