قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ٢٩
نترسيد ... گمان نكنيد كه آمدهام تا صلح به زمين بياورم، نيامدهام كه صلح بياورم، بلكه شمشير هركه صليب خود را برندارد و به دنبال من نيايد، لايق من نيست. هركس فقط در فكر زندگى خود باشد آن را از دست خواهد داد، ولى كسى كه به خاطر من زندگى خود را از دست بدهد، زندگى او در امان خواهد بود». «١» عيسى پس از مسافرت به شهرهاى چندى، به اورشليم مىرسد و داخل معبد شده، همه كسانى را كه در صحن آن مشغول خريد و فروش بودند، بيرون مىراند و ميزهاى صرافان و جايگاههاى كبوترفروشان را واژگون مىكند و به تعليم مردم مىپردازد. «٢» كاهنان [يهودى] برآشفته شده، با او به محاجّه مىپردازند و چون خود را در جدل با او ناتوان و ناكام مىبينند، از در مكر و نيرنگ درآمده، كسانى را نزد او مىفرستند تا از او بپرسند كه: «اى استاد، ما مىدانيم كه تو مرد راستگويى هستى، چون به ظاهر انسان توجهى ندارى و راه خدا را بدون بيم و هراس از انسان، با راستى تعليم مىدهى، پس به ما بگو عقيده تو در اينباره چيست: آيا دادن ماليات به امپراتور روم جايز است يا نه؟ عيسى به نيرنگ آنان پى برد و به آنان فرمود: اى رياكاران، چرا مىخواهيد مرا امتحان كنيد؟ سكهاى را كه با آن ماليات خود را مىپردازيد به من نشان دهيد. آنها يك سكه نقره به او دادند. عيسى پرسيد: اين تصوير و عنوان مال كيست؟
آنها جواب دادند: مال قيصر. عيسى به آنان فرمود: پس آنچه را كه مال قيصر است به قيصر و آنچه را كه مال خداست به خدا بدهيد. آنها كه از اين پاسخ مات و مبهوت مانده بودند، از آنجا بلند شده، رفتند و عيسى را تنها گذاشتند». «٣» عيسى درحالى معبد را ترك مىكند كه از فروريختن معبد اورشليم در آينده خبر مىدهد.
وى همچنين در جمع شاگردانش جنگهايى را پيشگويى مىكند كه آنان صداى بعضى را از نزديك و اخبار بعضى ديگر را از مكانهاى دور خواهند شنيد. «٤» توطئه قتل عيسى چيده مىشود و يكى از حواريون به نام يهوداى اسْخَريوطى آمادگى خود را براى تسليم وى در برابر چندين سكه نقره، به سران كاهنان اعلام مىكند. عيسى كه