قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ٢٣٨
- حضرت محمد (ص) تعدادى از هفتاد تن اسراى بدر را بدون دريافت سربها آزاد كرد. «١» - در جنگ حنين بعد از تقسيم اسرا بين رزمندگان، نمايندگان «هوازن» «٢» به خدمت رسول خدا (ص) رسيدند و تقاضاى لطف و منّت كردند. آن حضرت فرمود: «من مدّتى منتظر شما ماندم و گمان كردم ديگر نخواهيد آمد، لذا غنايم تقسيم شد و سهام اشخاص معلوم گرديد».
سپس عدّهاى ديگر از هوازن شرفياب شده و تقاضا را تكرار كردند، رسول خدا (ص) فرمود:
«آنچه در سهم من و فرزندان عبدالمطلب قرار گرفته از آنِ شما خواهد بود و از مردم نيز چنين درخواستى خواهم كرد». به هر حال هنگام نماز ظهر اين كار انجام گرفت و در نتيجه با موافقت مهاجران و انصار تمام اسيران جنگ حنين آزاد شدند. «٣» منّت فقط يك بار: پيامبر (ص) در روز بدر از ميان اسيران به «ابو عزّه» كه شاعر بود، امان داد و او را آزاد كرد. او گفت: من پنج دختر دارم كه چيزى ندارند. اى محمد، به خاطر ايشان به من لطف و مرحمت فرماى؛ من با تو پيمان مىبندم كه هرگز به جنگ تو نيايم و مردم را بر ضدّ تو جمع نكنم. پيامبر (ص) او را آزاد كرد و وى اشعارى در مدح آن حضرت سرود. امّا هنگامى كه قريش براى جنگ احد بيرون آمدند، صفوان بن اميّه پيش ابو عزّه آمد و گفت: تو مردى شاعر و زبان آورى، با زبان خود ما را يارى ده، ابو عزّه گفت: من با محمّد عهد بستهام كه به جنگ او نروم و كسى را عليه او جمع نكنم و او تنها بر من منّت نهاده و بدون فديه آزادم كرده است. صفوان متعهد شد كه اگر ابو عزّه كشته شود، دختران او را همراه دختران خود نگهدارى كند و اگر زنده بماند مال فراوانى به او بدهد كه تمام شدنى نباشد. ابو عزّه پيشنهاد صفوان را پذيرفت و در سرزمين تهامه به راه افتاد و با اشعارى كه مىگفت قبايل «بنى كنانه» را به جنگ با مسلمانان فرامىخواند و از پيشرفت اسلام برحذر مىداشت. سپس همراه قريش به جنگ احد آمد و اتفاقاً در «حمراء الاسد» «٤» اسير شد و جز او كس ديگرى از قريش اسير نگرديد. چون ديگر بار تقاضاى عفو و اغماض كرد، پيامبر فرمود: «عهد و پيمانى كه با من