قوانين و مقررات جنگ و صلح در اسلام - تقی زاده اکبری، علی - الصفحة ٢٣٥
رسيدند. در آنجا فردى از نيروهاى دشمن را گرفتند. او در ابتدا از دادن هرگونه اطلاعاتى طفره رفت، ولى وقتى بر او سخت گرفتند، ناچار اقرار كرد كه پيك دشمن است و مأموريت دارد تا به خيبر برود و آمادگى بنى سعد را به اطلاع يهوديان خيبر برساند. مسلمانان از او خواستند تا آنان را به مواضع بنى سعد راهنمايى كند و با او قرار گذاشتند كه اگر مواضع نفرات و اموال دشمن را نشان دهد، جانش در امان است. او نيز قبول كرد. مسلمانان او را به عنوان دليل و راهنما با خود همراه بردند تا به مواضع دشمن رسيدند و به آنان حمله كردند. مرد اسير اظهار داشت: اكنون مرا رها كنيد. جواب شنيد: تا از تعقيب دشمن خاطرمان آسوده نگردد، رهايت نمىكنيم. مسلمانان با حملهاى ديگر نيروى دشمن را متفرق كردند. آن مرد گفت:
حالا ديگر رهايم سازيد. اميرالمؤمنين (ع) فرمود: هنوز به لشكرگاه دشمن نرسيدهايم. سپس با يورشى ديگر، لشكرگاه دشمن فتح شد، آن گاه او را رها كردند. «١» دو- اسير گرفتن در بحبوحه جنگ: از آيات شريفه، احاديث معصومين (ع) و فتاواى فقيهان استفاده مىشود كه هنگام جنگ با كفار تا هنگامى كه نشانههاى پيروزى و غلبه بر دشمن آشكار نشده، گرفتن اسير جايز نيست، بلكه بايد با قاطعيت تمام به انهدام دشمنان پرداخت و اگر احياناً فرد يا گروهى از دشمن در بحبوحه جنگ گرفتار شدند، حكم آنان مرگ است. خداوند سبحان مىفرمايد:
فَاذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى اذا اثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَامَّا مَنّاً بَعْدُ وَ امَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ اوْزارَها «٢» چون با كافران رو به رو شديد، گردنشان را بزنيد و چون آنها را سخت فرو كوفتيد، اسيرشان كنيد و سخت ببنديد، آن گاه يا به منّت آزاد كنيد يا به فديه تا آن گاه كه جنگ به پايان آيد.
مفهوم بخش اوّل آيه شريفه اين است كه تا پيروزى به دست نيامده، بايد گردن دشمنان را زد و نبايد از ايشان اسير گرفت.
از امام صادق (ع) روايت شده است: