مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٨٠ - آداب سير و سفر، وداع خانواده، و بازگشت از سفر
حسن (٥) قصد حج داشت و مايل بود كه ثابت نيز همراه او باشد، گفت:
«واى بر تو، بگذار تا در عيب پوشى خدا زندگى كنيم من از آن مىترسم كه هم سفر شويم، و از يك ديگر عملى ببينيم كه باعث كينه شود.» پيامبر ٦ فرمود: «بر شما باد به سفر در اوّل شب، زيرا زمين آن طورى كه شب طى مىشود در روز طى نمىشود.» (٦) كعب مىگويد: كمتر اتّفاق مىافتاد كه رسول خدا ٦ جز روز پنجشنبه، عزم سفر كند. و آن بزرگوار كراهت داشت كه شخص بدون همراه اقدام به سفر كند.
و نيز گفت: «كسى كه تنها سفر كند شيطان است، دو نفر مسافر نيز دو شيطان است، امّا سه نفر همراه در سفر خوب است.» (٧) يكى با رفيقش خداحافظى مىكرد و گفت: با تو خداحافظى مىكنم همان طورى كه پيامبر خدا ٦ با من خداحافظى كرد: دين و امانت (٨) و سرانجام كارت را به خدا مىسپارم. (٩) انس مىگويد: پيرمردى نزد پيامبر خدا ٦ براى عرض حاجتى آمد، مردم در بازكردن راه براى او كوتاهى كردند پس پيامبر ٦ فرمود: «از ما نيست كسى كه به كوچك ما رحم نكند و بزرگ ما را گرامى ندارد.» (١٠) از جعفر بن محمد (ع) است: «هر كس احترام بزرگتر را به خاطر سنّش نگهدارد، خداوند او را از ترس روز قيامت ايمن مىدارد.» (١١) و نيز فرمود: «هر گاه مؤمن به سنّ هشتاد سالگى رسيد، اسير خداست در زمين، خداوند براى او حسناتى را نوشته و گناهانى را از او محو مىكند.» (١٢) و فرمود: «هر كس به صد سالگى برسد، خداوند او را پيشتاز خانوادهاش به جانب رحمت خود قرار دهد.» (١٣) سليمان بن عبد الملك وارد مسجد جامع دمشق شد، پيرمردى را ديد كه بدنش رعشه دارد، گفت: پيرمرد، آيا خوشحال مىشوى كه بميرى؟ گفت: نه.