مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٣٣٦ - نكوهش توانگرى و ستايش تنگدستى
حضرت عيسى (ع) دست آن مرد را گرفت و روى آب راه برد، وقتى كه گذشتند، فرمود: به حق آن كسى كه اين معجزه را وانمود، بگو ببينم چه كسى نان را خورد؟
باز هم گفت: نمىدانم. مىگويد: رفتند تا به كويرى رسيدند، و نشستند، حضرت عيسى (ع) مقدارى خاك و يا شن جمع كرد و فرمود: به اذن خدا، طلا شويد! طلا شدند و آنها را به سه قسمت تقسيم كرد و گفت: يك سوم مال من، و يك سوّم آن مال تو و يك سوّم از آن كسى كه نان را برداشته است. آن مرد گفت:
حال كه اين طور است، نان را من برداشتم، حضرت عيسى (ع) فرمود: پس تمام اين طلاها مال تو باشد. گويند حضرت عيسى (ع) از او جدا شد و آن مرد در همان كوير با طلاها به دو مرد برخورد، و آنها مىخواستند از دست او بگيرند و او را بكشند، گفت: طلاها را ما بين خود، به سه قسمت تقسيم مىكنيم و گفت: حال يك نفر از شما به اين روستا برود مقدارى غذا فراهم كند و يكى را فرستادند و رفت، و آن كه رفته بود با خود گفت، چرا من بگذارم اين مال بين آنها تقسيم شود، من مقدارى زهر داخل غذا مىكنم و آنها را مىكشم! و غذا را مسموم كرد، و از آن طرف آن دو نفر هم گفتند، چرا يك سوم اين مال را به او بدهيم، وقتى كه از راه رسيد، او را مىكشيم و تمام مال را بين خود تقسيم مىكنيم، همين كه برگشت، دو نفرى حمله كردند و او را از پا درآوردند و خود مشغول خوردن غذا شدند، و غذاى سمّى آنها را نيز از پا درآورد، و آن مال در كوير ماند و كشته آنها نيز يك طرف افتاده بود، كه حضرت عيسى گذر كرد و آنها را به اين حال ديد، به اصحابش فرمود: اين است حال دنيا، از آن بر حذر باشيد! آوردهاند كه ذو القرنين، به امّتى از امّتها برخورد كه چيزى از مال دنيا در اختيار نداشتند، قبرهايى حفر كرده بودند، وقتى كه صبح مىشد، با آن قبور تجديد عهد مىكردند، و آنها را جارو مىكردند و كنار آنها عبادت مىكردند، و مانند چهار پايان از گياهان تغذيه مىكردند، و خداوند زندگانى آنها را از گياه زمين مقدّر كرده بود، پس ذو القرنين كسى را نزد پادشاه آنها فرستاد و گفت؛ نزد