مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٦٩ - سرزنش ديگران
اينكه مردم گفتند: فلانى مرد و رفت، و خدا مىداند عالم برزخست، و در قيامت نيز حساب طولانى است.
همو مىگفت: بيچاره فرزند آدم، هنگام اجلش نامعلوم، بيماريهايش مرموز، اسير گرسنگى، و مغلوب سيرى است! براستى حشره كوچكى او را مىآزارد و يك غصّه او را مىكشد، آغازش ناتوانى و طعمه مرگ است.
و نيز مىگفت: هيچ كس، گرفتار طول امل نمىشود مگر اينكه اعمالش بد مىشود.
و همو مىگفت: هر وقت مردى را ديديد كه از تو در دنيا سبقت مىگيرد، و حسد مىورزد، تو نيز در امر آخرت بر او پيشى بگير.
كسى از او پرسيد: حالت چطور است؟ گفت: سختترين حال، چگونه حال كسى كه صبح و شب منتظر مرگ است، و نمىداند خداوند با او چگونه رفتار خواهد كرد! هنگامى كه عمر بن هبيره والى عراق شد، در بين راه وارد شهر واسط شد، كسى را نزد شعبى و حسن بصرى فرستاد، و به آنان گفت: يزيد بن عبد الملك از ما بيعت گرفت و ما به او قول اطاعت و فرمانبردارى داديم، مرا بدون اينكه خودم درخواست كنم، به عراق شما فرستاد جز اينكه او هر كس را نزد ما مىفرستاد مأمور كشتن مردم، و گرفتن باغ و زمين ما مىساخت، و ما هم اطاعت مىكرديم، حال نظر شما چيست؟ اما شعبى جواب نرمى به او داد، و ليكن حسن گفت: اى عمر! من تو را از فرمانبردارى غير خدا نهى مىكنم، مبادا كه با او سر كار داشته باشى، كه خدا تو را از يزيد و همكارى با او منع مىكند، اما يزيد نمىتواند از اطاعت خدا تو را منع كند! ديرى نخواهد پاييد كه قدرتمندى از طرف خدا از آسمان فرود آيد و تو را از تخت قدرت به زير آورد و از كاخ بزرگت بيرون و به خانه تنگ قبر وارد كند، و ديگر چيزى جز عملت نمىتواند باعث فراخى قبرت شود، «براستى در جايى كه نافرمانى خدا باشد آنجا فرمانبردن مخلوق روانيست.» (١٠٨)