مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٧٤ - آداب معاشرت
عربها مىگويند: قلبت را به من بسپار، و هر وقت خواستى با من ديدار كن! مقصود آن است كه ارزش به صميميّت در دوستى است نه به ديدار زياد.
به كسى گفتند: حالت چطور است؟ جواب داد: چه گمان مىبريد در باره مردمى كه سوار كشتى باشند تا به وسط دريا برسند و كشتى آنها بشكند و هر آدمى به يك چوب بياويزد، در اين صورت، حال آنها چگونه مىتواند باشد؟
گفتند: سخت. گفت: حال من بدتر از حال آن قبيل افراد است.
عبد الملك بن مروان از يارانش جدا شده و به عرب بيابانى رسيد، به او گفت: آيا عبد الملك بن مروان را مىشناسى؟ جواب داد: آرى او ستمگر گمراهى است. عبد الملك گفت: واى بر تو من عبد الملكم. آن مرد گفت: خدا تو را بكشد و زنده نگذارد، و تو را به رحمت خود، نزديك نگرداند! مال خدا را خورده و پاس حرمت او را نداشتى، عبد الملك گفت: واى بر تو، من هم زيان دارم و هم سود. او جواب داد: خدا سود تو را نصيب من گرداند و زيان تو را از من باز دارد. راوى داستان مىگويد وقتى كه سپاهيان عبد الملك رسيدند، آن مرد گفت يا امير المؤمنين، آنچه رد و بدل شد، پنهان بدار! زيرا مجالس امانتند [بايد امانتدار بود].
على (ع) فرمود: گشادهرويى كابين دوستى است، و بردبارى و تحمّل، مخفيگاه كاستيها و عيبهاست. (١١) لقمان به پسرش گفت: پسرم، هر گاه وارد مجلس جمعى شدى، با تير سلامت نخست آنها را هدف قرار ده آنگاه در كنار آنان بنشين و سخن نگو تا ببينى كه آنها آغاز سخن كنند، پس اگر آنها سخن به ياد خدا گفتند تو نيز به سهم خود سخن بگو، اگر نه از نزد آنان به جمع ديگران برو.
ابو امامه مىگويد: پيامبر خدا ٦ در حالى كه تكيه به عصا داشت بيرون آمد، ما نيز به احترام او بلند شديم، فرمود: مانند عجمها از جا بلند نشويد، و آن طور،