مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٥٠١ - علت آرزوى دراز و درمان آن
كار ديگر پيدا مىشود، و همين طور كم كم امروز را به فردا وامىگذارد و هر كارى را به كار ديگر بلكه به كارهاى ديگر مىكشاند، تا اينكه مرگ او را نابهنگام مىربايد (١) آنگاه است كه غمش طولانى و تأثرش فراوان باشد. كه بيشترين فرياد اهل دوزخ از دست اين امروز و فرداهاست! مىگويند واى بر ما از دست امروز و فردا، و امروز و فردا گوينده بيچاره نمىداند كه امروز را وعده فردا مىدهد، فردا نيز همين حالت را دارد. بلكه با گذشت زمان قويتر و ريشهدارتر مىشود در صورتى كه او گمان مىبرد كه براى دوستدار و پاسدار دنيا فراغتى هست، هيهات! هرگز كسى از دنيا فارغ نشد مگر به يكباره آن را ترك كرد، چنان كه شاعر عرب گفته است:
هيچ كسى نياز خود را از دنيا برنياورد* و هيچ گاه نيازى برآورده نشده كه نياز ديگرى در پى نياورد. (٢) ريشه تمام اين آرزوها حبّ دنيا و انس به دنياست و غفلت از بيان پيامبر ٦: هر چه را مىخواهى دوست بدار كه سرانجام از آن جدا خواهى شد. (٣) امّا نادانى چنين است كه انسان متكى به جوانى خود بوده و مرگ را با وجود جوانى بعيد مىداند و بيچاره فكر نمىكند كه اگر افراد پير شهر و ديارش را بشمارد، كمتر از ده نفرند، و اين خود دليل آن است كه مرگ در جوانى بيشتر سراغ آنها آمده و در نتيجه كمتر ماندهاند و تا يك پير مىميرد، هزاران كودك و جوان مىميرد، و گاهى به دليل تندرستى، مرگ را بعيد مىشمارد و نمىداند كه بعيد نيست و اگر مرگ ناگهانى بعيد باشد، بيمارى ناگهانى بعيد نيست و تمام بيماريها ناگهانى است، و انسان وقتى هم كه بيمار شد، مردن، دور نيست. و اگر اين آدم غفلت زده بينديشد و بداند كه مرگ وقت معينى ندارد، جوانى، ميان سالى، پيرى، تابستان، زمستان، پاييز و بهار، در شب يا روز! دركش بيشتر شده و براى مرگ آماده مىشود، و ليكن نادانى و ناآگاهى به اين امور و از طرفى حب دنيا او را به آرزوى طولانى و به غفلت از نزديكى مرگ وامىدارند و با اينكه