مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٢٥٢ - نكوهش دنيا
نقل كردهاند كه حضرت سليمان بن داود با كوكبه خود در راهى مىرفت، مرغان بر سر او سايه افكنده، جنّ و انس در دو طرف؛ راست و چپش حركت مىكردند، به عابدى از عبّاد بنى اسرائيل گذر كرد، گفت: به خدا سوگند، اى پسر داود، خداوند به تو سلطنت عظيمى مرحمت كرده است! حضرت سليمان سخن عابد را شنيد، فرمود: يك سبحان الله گفتن در نامه عمل مؤمن، بهتر است از تمام سلطنتى كه به پسر داود دادهاند، زيرا آنچه به من دادهاند از بين مىرود، امّا يك تسبيح باقى مىماند.
پيامبر ٦ فرمود: زيادهطلبى، شما را به خود مشغول ساخته است، فرزند آدم، مىگويى: مالم و ثروتم، آيا جز آنچه را كه صدقه داده و باقى گذارى، يا بخورى و از بين ببرى و يا بپوشى و مندرس كنى، مالك چيزى از مال خود هستى؟ (٩) و آن گرامى فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه ندارد، و ثروت كسى است كه مال ديگرى ندارد، كسى كه مال دنيا را جمع مىكند نادان است، و كسى كه ناآگاه است به خاطر دنيا خصومت مىورزد، و آن كه آرامش و اطمينان قلب ندارد، به خاطر دنيا حسد مىورزد، و هر كه باور ندارد، به دنيا رو مىآورد. (١٠) و آن بزرگوار فرمود: هر كه شبى را بگذراند و بيش از هر چيز به فكر دنيا باشد، از رحمت خدا بهرهاى ندارد، و دلش را چهار خصلت فرا گيرد: غمى كه هرگز جدايى نپذيرد، و آن گرفتارى كه هرگز برطرف نشود و آن تنگدستى كه هرگز به بىنيازى نرسد، و آرزويى كه هرگز به سامان نرسد. (١١) ابو هريره مىگويد: رسول خدا ٦ فرمود: اى ابو هريره آيا مايلى كه دنيا را با تمام آنچه در آنست به تو بنمايانم؟ عرض كردم: آرى يا رسول الله ٦، آنگاه دستم را گرفت و به بيابانى از بيابانهاى مدينه برد، و در آنجا مزبلهاى ديدم پر از جمجمه آدمها و فضولات، پارچه كهنه و استخوانها، سپس به من فرمود: اى