مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ١٦٥ - سرزنش ديگران
مصعب بن زبير، احنف را به خاطر چيزى كه به او خبر رسيده بود، مورد سرزنش قرار داد، احنف معذرت خواهى كرد، مصعب گفت: شخص مورد اعتمادى را از اين امر مطّلع ساخته است! احنف گفت: هرگز، اى امير اگر او مورد اطمينان بود كه سخن چينى نمىكرد.
يكى از بزرگان مىگويد: پوشيده داشتن آنچه را ديدهاى بهتر است از فاش كردن آنچه را كه گمان مىبرى.
حذيفه- خدايش از او راضى باد- مىگويد: بهترين روز برايم آن روزى است كه در آن روز، غذايى نيابم! از پيامبر خدا ٦ شنيدم كه مىفرمود:
«خداوند با بنده مؤمنش پيمان بلا بسته است چنان كه پدر با خود عهد بسته است تا به فرزندش نيكى كند، و براستى كه خدا بندهاش را پرهيز مىدهد. همان طورى كه كسى مريض را از خوردن پرهيز مىدهد.» (١٠١) هميشه حضرت زكريا (ع) فرزندش حضرت يحيى (ع) را اندوهگين، گريان و به خود مشغول مىديد، عرض كرد: خدايا من از تو پسرى خواستم كه من از او بهره ببرم، اما تو پسرى دادى كه سودى به حال من ندارد! خطاب رسيد: تو از من وليّى از اولياء را خواستى و ولى جز اين نمىتواند باشد؛ نيكان هدف تيرهاى بلايند! يكى از بزرگان مىگويد: در يكى از كتابهاى آسمانى آمده است: هر گاه تندرستى آنان طولانى مىشد غمگين مىشدند و در خود احساس ناراحتى مىكردند اما وقتى كه گرفتار بلا مىشدند احساس خوشحالى مىكردند، و مىگفتند: پروردگارتان شما را مورد سرزنش قرار داده است شما هم مىتوانيد با او فاش سخن بگوييد.
يكى از بزرگان مىگويد: هرگز گرفتاريى به من رو نياورد كه به نظر من بزرگ جلوه كند، مگر اين كه گناهان خود را به خاطر آوردم پس آن گرفتارى در نظرم كوچك شد.
اويس- كه خدايش بيامرزد،- مىگويد: در پيشگاه خداوند چنان ترسان و