إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٨٩ - باب چهل و نهم - ستايش ادب
و روايت شده كه خليل بن احمد بفرزندش گفت اى پسرك بياموز ادب را زيرا كه ادب ترا نيرومند ميكند در كوچكى ترا با استقامت و در بزرگى ترا قوى پنجه و مرد افكن ميكند و روايت شده كه بچه هفت سالهاى در برابر حجاج بن يوسف ايستاد و گفت اى امير بدان كه پدرم مرد و من در شكم مادرم بودم مادرم نيز مرد و من كودكى شير خوار بودم مردم كفالت امر مرا كردند براى من ملكى ماند كه تامين زندگى من را كند مردى از نمايندگان تو آن را گرفته و غصب نموده كه او نه از خدا ميترسد و نه از قدرت تو بيم و هراسى دارد بر تو واجب است كه ستمگر را از من دور كنى و حق مرا بمن برگردانى تا پاداش كارت را روز رستاخيز دريابى در آن روزى كه خدا ميفرمايد: «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً» روزى كه هر نفسى حاضر مىبيند كردار نيكى را كه انجام داده و هر چه را كه از بديها انجام داده دوست دارد بين آن كرده زشت و او فاصله طولانى باشد.
حجاج را خوش آمد فرمانداد ملكش را باو برگردانند و اديبان را از خانهاش دور كرد و گفت ادب همانست كه خدا عنايت فرمايد بهر كس كه بخواهد و بر خردمندانست كه با استادش از طريق ادب درآيد.
و از عبد اللَّه بن حسن بن على ٨ روايت شده از پدرش از جدش كه گفت از حقوقى كه استاد بر شاگرد دارد يكى اين است كه شاگرد