إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٦٠ - باب چهل و هفتم دعا و بركت و فضيلت آن
و فرج مىآيد و زنى خدمت حضرت صادق ٧ آمد و عرضكرد اى پسر رسول خدا پسرم بسفرى رفته مسافرت او طولانى شده خيلى مشتاق ديدار اويم خدا را براى من بخوان حضرت فرمود بر تو باد به صبر كردن زن برگشت و چند روزى شكيبائى را پيشه كرد بعد از آن خدمت حضرت آمد و عرضكرد نيامدن پسرم طولانى شد حضرت فرمود: بتو نگفتم كه صبر كن عرضكرد اى پسر رسول خدا چقدر بايد صبر كنم بخدا سوگند كه ديگر صبر من تمام شده.
حضرت فرمود بخانهات برگرد پسرت از سفر آمده زن بخانه برگشت ديد پسرش از سفر برگشته زن بخدمت حضرت آمد و عرض كرد بعد از رسول خدا بشما وحى نازل مىشود فرمود نه ولى رسول خدا فرموده هر گاه صبر تمام شد فرج ميرسد چون تو گفتى صبرم تمام شده فهميدم كه خدا غم ترا برطرف كرده است بآمدن پسرت. دعا آشكار كردن بنده است تهى دست و احتياجش را بسوى خداى تعالى با منتها درجهى پستى و كوچكى و فروتنى و هر گاه بنده چنين شد حق بندگى را بجا آورده و خواستهى خدا هم بر استجابت بهمان اندازه كه صلاح بنده و اقتضاى عدل و حكمت خداست بر آن تعلق گيرد زيرا كه جود و بخشش خدا از مرز حكمتش تجاوز نميكند.
همانا خدا منع فيض از بنده به جهت بخل يا نبودن نميكند بلكه منع بواسطهى مصلحتى است كه بنده نميداند و اقتضاى حكمت خدا بر آن منع است نه بر سؤال بنده در آنچه كه ميل آن بنده است و بهمين جهت فرموده است خداى تعالى: لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ