إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧٣ - باب پنجم ترك دنيا
نيست چگونه تكبر و نازش ميكند كسى كه اولش نطفهاى پليد و آخرش مردارى گنديده بوده و اكنون حامل كثافت ميباشد بدان بزرگ نيست آن كس كه مرضها او را بزانو در آورده و دردها فريادش را بلند كرده و روزگار او را فريب داده و از روزگار در امان نيست كه جوانيش را از او ميگيرد و ثروتش از دستش ميرود و از فراز تخت قدرت فرود آيد بسوى گورى تنگ همانا ملك آن است كه از اين عيبها بدور باشد سپس اين شعر را سروده است:
|
اين الملوك و ابناء الملوك و من |
قاد الجيوش الا بئس ما عملوا (١) |
|
|
باتوا على قلل الاجبال تحرسهم |
غلب الرجال و لم يمنعهم قلل (٢) |
|
|
فانزلوا بعد عزّ من معاقلهم |
و اسكنوا حفرا يا بئس ما نزلوا (٣) |
|
|
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا |
اين الاسرة و التيجان و الكلل (٤) |
|
|
أين الوجوه التى كانت منعّمة |
من دونها تضرب الاستار و الحلل (٥) |
|
|
فأفصح القبر عنهم حين سائلهم |
تلك الوجوه عليها الدود تنتقل (٦) |
|
|
قد طال ما اكلوا دهرا و ما شربوا |
فأصبحوا بعد طيب الاكل قد اكلوا (٧) |
|
|
سالت عيونهم فوق الخدود و لو |
رأيتهم ما هناك العيش يا رجل (٨) |
|
١- كجايند پادشاهان و فرزندان پادشاهان و فرماندهان لشكرها آگاه باش كه بد كردارى داشتند.
٢- بر فراز قلههاى كوه شبها را سحر كردند و دژبانان خشن آنان را نگهبانى ميكردند و نتوانستند مانع از مرگ آنان شوند.
٣- پس فرود آورده شدند از كاخها و جايگاهشان و جاى داده شدند گودالهاى قبر را و بد جايى فرود آورده شدند.
٤- پس از دفنشان فريادكنندهاى آنان را صدا زد كه كجايند