جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٠ - غزل ٤٠٦ خيز تا خرقه صوفى به خرابات بريم
علم و دانش، و سُكّانش صبر و بردبارى باشد.) بياييد از راه دانان و اساتيد راه، طريقه رسيدن و انس با دوست را پرسيم، تا شايد ره به مهمّات بريم و چشم حقيقت بينمان گشوده گردد.
به گفته خواجه در جايى:
|
مدد از خاطرِ رندان طلب اى دل! ورنه |
كارِ صعبى است، مبادا كه خطايى بكنيم |
|
|
سايه طاير كم حوصله كارى نكند |
طلب سايه ميمون همايى بكنيم[١] |
|
و ممكن است بخواهد بگويد: تا كى اى دوستان! در وادى فنا باللَّه بمانيم و از آن راهى به بقاء باللَّه نيابيم، بياييداى به فنا پى بردگان! از راهنمايان خود ره بپرسيم، شايد به عالم بقا راه يافته و از گوهرهاى آن بهره برگيريم.
|
باده نوشيدن پنهان، نه نشان كرم است |
اين ميانجى، بَرِ اربابِ كرامات بريم |
|
خواجه به بيان ابيات ابتداى غزل بازگشته و مى گويد: زمانى است كه بايد ميگسارى و مراقبه و ذكر دوست را علنى و بدون تقيّه انجام داد، وقت آن نيست كه باده پنهان نوشيم.
در جايى مى گويد:
|
گل عزيز است، غنيمت شمريدش صحبت |
كه به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد |
|
|
اى دل! ار عشرت امروز، به فردا فكنى |
مايه نقد بقا را، كه ضمان خواهد شد؟ |
|
|
گر ز مسجد به خرابات شدم، عيب مكن |
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد[٢] |
|
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٨، ص ٣٢٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٩، ص ٢٠٧.