جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٧ - غزل ٤٠٦ خيز تا خرقه صوفى به خرابات بريم
داشت؛ لذا مى گويد:
|
قَدرِ وقت ار نشناسد دل و كارى نكند |
بس خجالت، كه از اين حاصل اوقات بريم |
|
بياييداى سالكين! در موقعيّتى كه بدستمان افتاده، قدر وقت خويش بدانيم، و به ياد دوست بسر بريم، و از فرصت استفاده كنيم، تا شرمنده او نباشيم؛ كه:
٢٨٥٤
«ألْفُرْصَةُ غُنْمٌ.»
[١]: (فرصت، غنيمت است.- نيز:
٢٨٥٥
«إضاعَةُ الفُرْصَةِ غُصَّةٌ.»
[٢]: (به هدر دادن فرصت، غم و غصّه در پى دارد.).
و يا آنكه: بياييداى راهروان! چون نفحات الهى وزيدن گرفت، از آن بهره مند شويم؛ كه:
٢٨٥٦
«إنَّ لِرَبِّكُمْ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ. ألا! فَتَعَرَّضُوا لَها.»
[٣]: (بدرستى كه براى پروردگارتان در ايّام عمرتان نسيمهايى است. آگاه باشيد! و به بدرقه آنها برويد- گرنه تأسّف بسيار بر سستى خويش خواهيم خورد، واسف خوردن سودى ندارد، و عنايات حضرت دوست از دست شده و باز نخواهد گشت.
و يا بخواهد بگويد: سالكى كه در اين عالم، از عمر و اوقات خويش، براى رسيدن به كمالات انسانيّت بهرهمند نگشت، در پيشگاه حضرت دوست در دو عالم جز شرمندگى نخواهد داشت؛ كه:
٣٣٧٨
«إحْذَرُوا ضِياعَ الأعْمارِ فيما لا يَبْقى لَكُمْ، فَفآئِتُها لا يَعُودُ.»
[٤]: (بپرهيزيد از اينكه عمرهايتان را در چيزى كه براى شما باقى نمى ماند، از بين ببريد، كه فوت شده آن بازگشتى ندارد.- نيز:
٢٨٥٨
«إنَّ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ يَعْمَلانِ فيكَ، فَاعْمَلْ فيهِما، وَيَأْخُذانِ مِنْكَ، فَخُذْ مِنْهُما.»
[٥]: (بدرستى كه شب و روز از عمر تو مى كاهند، تو نيز در آنها به عمل كردن مشغول باش؛ و از تو مى گيرند، تو نيز از آنها برگير.- همچنين:
٢٨٥٩
«إجْعَلْ
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٣.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الفرصة، ص ٣٠٣.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧١، ص ٢٢١.
[٤] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٥] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.