جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٥ - غزل ٤٠٦ خيز تا خرقه صوفى به خرابات بريم
خواجه گاهگاهى به گفتار بدگويان مبتلا مى گشته، و نمى توانسته آشكارا و بى پروا به امور معنوى خويش پرداخته و با اهل كمال آمد و شد نمايد؛ در اين حال غزلى مانند:
|
بُوَد آيا كه در ميكده ها بگشايند |
گره از كار فرو بسته ما بگشايند[١] |
|
را مى سروده؛ و گاهى موانع را مرتفع مى ديده، در اين صورت، با بىپروايى سخن مى گفته، مانند غزلِ «ديدار شد ميسّر و بوس و كنار هم.»[٢] و اين غزل كه مى گويد:
|
خيز تا خرقه صوفى به خرابات بريم |
دفتر زُرْق، به بازارِ خرافات بريم |
|
خلاصه بيان بيت آنكه: اى خواجه! و يااى سالكين! برخيزيد، وقت تقيّه و بر طريقه پشمينه پوشان و زُهّاد زندگى نمودن، گذشت، بياييد تا از تظاهر به خرقه زهد خشك و دفتر ريا و شرك كناره گيريم، و آشكارا و بىپروا به مراقبه و ياد دوست بپردازيم.
و ممكن است بخواهد بگويد: بياييد زاهد پشمينه پوش را هم به طريقه خود بخوانيم، و به خراب آبادش بريم، و دفتر لباس زرق و زهد و عبادات خشك را از او بستانيم، و از قشرش بدر آوريم و به لُبّ و حقيقت و عبادات خالصانه دعوتش كنيم؛.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٥، ص ١٢٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٧، ص ٣٣٤.