جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٨ - غزل ٣٧٦ داراى جهان نصرت دين خسرو كامل
آسمانيان و مجرّدات را هم مسرور ساختى. كناره از سلطنت خود مگير تا همه اهل كمال و ايمان در آسايش زندگى نمايند؛ كه:
٢٦٨١
«أحْسَنُ المُلُوكِ حالًا مَنْ حَسُنَ عَيْشُ النّاسِ فى عَيْشِهِ وَعَمَّ رَعيَّتَهُ بِعَدْلِهِ.»
[١]
|
مِىْ نوش و جهان بخش كه از خَمّ كمندت |
شد گردن بدخواه، گرفتار سلاسل |
|
تو با خدا باش و به ياد او كارهاى خود را انجام ده، كه بدخواهانت را با اين گونه بودن و عمل نمودن، به تيره روزى خواهى كشيد؛ كه:
٢٦٨٢
«إذا بُنِىَ المُلْكُ عَلى قَواعِدِ العَدْلِ وَدُعِمَ بِدَعائِم العَقْلِ، نَصَرَ اللَّهُ مُوالِيَهُ وَخَذَلَ مُعاديَهُ.»
[٢]: (هنگامى كه سلطنت بر پايههاى عدالت استوار، و به واسطه ستونهاى عقل پا برجا گردد، خداوند دوستدار آن را يارى، و دشمنش را خوار مى گرداند.)
|
چون دور فلك يكسره در منهج عدل است |
خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل |
|
حال كه در زمان سلطنت تو، روزگار به عدل در گردش است از چه باك دارى؟ مترس، كه ظالمين و ستمكاران كوشششان براى زوال مُلكت به جايى نخواهد رسيد؛ كه:
٢٦٨٣
«أفْضَلُ المُلُوكِ مَنْ حَسُنَ فِعْلُهُ وَنيَّتُهُ، وَعَدَلَ فى جُنْدِهِ وَرَعِيَّتِهِ.»
[٣]: (برترين پادشاهان، كسى است كه كار و نيتش نيكو باشد، و در لشكر و رعيّت خويش به عدل و داد رفتار نمايد.)
|
حافظ! قلم شاه جهان مقسم رزق است |
از بهر معيشت مكن انديشه باطل |
|
اى خواجه! پادشاهان عادل، واسطه فيض ملّت خويشاند، و خداوند به بركت عدل آنان ملّتش را از رحمتهاى خود محروم نخواهد ساخت، تو هم براى معيشت و رزق خود در تكاپوى باطل مباش، كه روزىات خواهد رسيد.
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السلطان، ص ١٦٣.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السلطان، ص ١٦٣.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب السلطان، ص ١٦٣.