جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٦ - غزل ٣٧٦ داراى جهان نصرت دين خسرو كامل
در مقدّمه جلد دوّم اين كتاب، نظر خواجه را نسبت به سلاطين زمانش، از ابيات و غزليّات وى استنباط نموديم، در اينجا بطور اختصار به بيان معناى غزل مىپردازيم. مىگويد:
|
داراى جهان، نصرت دين، خسروِ كامل |
يحيى بن مظفّر، مَلِك عالمِ عادل |
|
معلوم مى شود «يحيى بن مظفّر» از سلاطينى است كه سلطنتش گسترش داشته، و در حمايت از دين اسلام كوشا، و صاحب كمالات علمى و عملى هم بوده، كه مىگويد: «داراى جهان ...؛ كه:
٢٦٧٦
«تاجُ المَلِكِ عَدْلُهُ.»
[١]: (تاج پادشاه، عدل و داد اوست.- نيز:
٢٦٧٧
«خَيْرُ المُلُوكِ مَنْ أماتَ الجَوْرَ وَأحْيَى العَدْلَ.»
[٢]: (بهترين پادشاهان كسى است كه ظلم و جور را ميرانده و عدل و داد را زنده و احيا كند.- همچنين:
٢٦٧٨
«مَنْ عَدَلَ فى سُلْطانِهِ وَبَذَلَ إحسانَهُ، أعْلَى اللَّهُ شَأْنَهُ وَأعَزَّ أعْوانَهُ.»
[٣]: (هركس در سلطنت خويش عدل و داد ورزيده و احسانش را بذل نمايد، خداوند مقامش را بالا برده و ياورانش را عزيز مى گرداند.)
|
اى درگهِ اسلامْ پناه تو گشوده |
بر روى جهان، روزنه جان و دَرِ دل |
|
اى سلطانى كه اسلام به چون تويى مفتخر گشته، و در زير سايه حكومتت بر جهان روزنهاى و درى از حقايق و معنويّت گشوده شده و اهل كمال توانسته اند به گسترش معارف بپردازند؛ كه:
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب السلطان، ص ١٦٣.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب السلطان، ص ١٦٣.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب السلطان، ص ١٦٤.