جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٣ - غزل ٤٤ باغ مرا چه حاجت سرو وصنوبر است؟!
خواجه اين غزل را در مقام توصيف حضرت معشوق، و انتظار ديدارش سروده، و در ضمن اشاره به علّت مهجورىاش از ديدار او نموده مى گويد:
|
باغِ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟ |
شمشادِ سايهْ پرورِ من، از كه كمتر است؟ |
|
جمال محبوب من، كه نزهتگاه اهل كمال، و در زيبايى و طراوت يگانه مى باشد، چون جمالهاى مجازى نيست كه نيازى به آرايش داشته باشد؛ زيرا زيبايى و طراوت تمامى موجودات در سايه تجلّيات اسمائى و صفاتى اوست؛ كه:
٣٣٠
«يامَنْ تَوَحَّدَ فِى المُلْكِ [بِالمُلْكِ] فَلا نِدَّ لَهُ فى مَلَكُوتِ سُلْطانِهِ! وَتَفَرَّدَ بِالكِبْريآءِ وَالآلاءِ فَلا ضِدَّ لَهُ فى جَبَرُوتِ شَأْنِهِ! يامَنْ حارَتْ فى كِبْريآءِ هَيْبَتِهِ دَقآئِقُ لَطآئِفِ الأوْهامِ، وَانْحَسَرتْ دُونَ إدْراكِ عَظَمَتِهِ خَطآئِفُ أبْصارِ الأَنامِ! يامَنْ عَنَتِ الوُجُوهُ لِهَيْبَتِهِ، وَخَضَعَتِ الرّقابُ لِعَظَمَتِهِ، وَوَجِلَتِ القُلُوبُ مِنْ خيفَتِهِ!»
[١]: (اى خدايى كه در [به] سلطنت و پادشاهى يگانهاى، پس در ملكوت سلطنتت همتايى براى تو نيست، و در كبريائيّت و برترى و [بخشيدن] نعمتها يكتا و تنهايى، پس در جبروت و بزرگى شأن تو ضدّى براى تو نيست. اى خدايى كه انديشههاى نازك و باريك در برترى و بزرگى هيبت و عظمتت و اله و حيران گشته، و تيزبينى ديدگان مخلوقات از ادراك عظمتت خسته گرديده. اى كسى كه چهره ها در برابر هيبت و شكوهت فروتن، و گردنها در برابر عظمتت خاضع، و دلها از هراست لرزانند.- به گفته خواجه در جايى:
[١] - اقبال الأعمال: ص ٦٤٥.