جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٣ - غزل ٤ ساقى! به نور باده، برافروز جام ما
قشرى (سطحى- لبّى (واقعى) برابر نمى باشند، بلكه اعمال قشرى فقط آنان را از عذاب رهانيده و به «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها» نايل مى سازد، و «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ» را نخواهند داشت.
|
اى باد! اگر به گلشنِ احباب بگذرى |
زنهار عرضه دِهْ بَرِ جانان پيام ما |
|
|
گو: نامِ ما زياد به عمداً چه مى برى |
خود آيد آنكه ياد نيارى ز نام ما |
|
اى نسيمهايى كه به گلشن محبوب ما گذر مى كنيد! و يااى كسانى كه (انبياء و اولياء :) خود را فراموش كرده و به كوى جانان راه يافته و از گلزار جمال او بهرهمند هستيد! تمنّاى ما آن است كه در مقام انس با او بگوييد: اين گونه با ما بى التفات مباشد و از ديده خود نيفكند؛ كه:
٣٣
«أسْألُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ أنْ تُحَقّقَ ظَنّى بِما اؤَمّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ، فِى القُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّع بِالنَّظَرِ إلَيْكَ، وَها أنَا مُتَعَرّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِكَ وَعَطْفِكَ، وَمُنْتَجِعٌ غَيْثَ جُودِكَ وَلُطْفِكُ.»
[١]: (به انوار [و يا: عظمت] روى [اسماء و صفات] ات از تو مسئلت دارم ... كه گمانم را به آنچه از بزرگوارى فراوان و إنعام زيبايت، در قرب به تو و نزديكى و منزلت در پيشگاهت و بهره مندى از نگريستن و مشاهده جمالت، آرزومندم، تحقّق بخشى. و هان! اينك من خواهان نسيمهاى رحمت و مِهر تو، و جوياى باران جود و بخشش و لطفت مى باشم.- به گفته خواجه در جايى:
|
اى صبا! نكهتى از كوى فلانى به من آر |
زار و بيمار غمم، راحتِ جانى به من آر |
|
|
قلبِ بىحاصل ما را بزن اكسيرِ مراد |
يعنى از خاك دَرِ دوست، نشانى به من آر |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.