جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩ - غزل ٤ ساقى! به نور باده، برافروز جام ما
و ممكن است منظور خواجه از «ساقى» استادش باشد و بخواهد تقاضاى باده را از وى نموده باشد.
|
مادر پياله، عكس رُخ يار ديدهايم |
اى بىخبر ز لذّتِ شُربِ مُدامِ ما! |
|
اى آنان كه بىخبر از لذّت نوشيدن شراب مشاهدات اسماء وصفات دوست از طريق ملكوت خويش مى باشيد! ما جمال او را در ظرف مظهريّت خود و موجودات مشاهده نمودهايم؛ كه
٢٧
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، فَقَدِ انْتهى إلى غايَةِ كُلّ مَعْرِفَةٍ وَعِلْمٍ.»
[١]: (هركس نَفْس خود را شناخت، به نهايت هر شناخت و دانشى نايل گشته است.) و همچنين:
٢٨
«لا تَجْهَلْ نَفْسَكَ، فَإنَّ الجاهِلَ مَعْرِفَةَ نَفْسِهِ، جاهِلٌ بِكُلِّ شَىْءٍ.»
[٢]: (به نَفْس خود جاهل مباش، كه هركس به شناخت نَفْس خويش جاهل باشد، به هرچيزنا آشنا و جاهل است.) در جايى مى گويد:
|
شاهدان، گر دلبرى زينسان كنند |
زاهدان را، رخنه در ايمان كنند |
|
|
هر كجا آن شاخ نرگس بشكفد |
گُلرخانش، ديده نرگس دان كنند |
|
|
يار ما چون سازد آهنگِ سماع |
قدسيان در عرش، دستْ افشان كنند[٣] |
|
|
چندان بود كرشمه و نازِ سهى قدان |
كآيد به جلوه، سَرْوِ صَنُوبَرْ خرامِ ما |
|
ناز و كرشمه سرو قامتان عالم به چشم ما تا وقتى زيبا بود، كه محبوب حقيقىمان جلوه نكرده بود و چون او جلوه نمود، زيبايى آنان از نظرمان افتاد و بازارشان شكسته شد. به گفته خواجه در جايى:
[١] - غرر و درر موضوعى، باب معرفة النفس، ص ٣٨٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب النفس، ص ٣٩٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٥، ص ١٧٩.