جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٥ - غزل ٥٨ ما را ز خيال تو، چه پرواى شراب است
مخلوقيّت، صدها حجاب بر روى تو فراهم آورده، كه:
٤٦٩
«لَيْسَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ خَلْقِهِ حِجابٌ غَيْرُ خَلْقِهِ.»
[١]: (ميان او و مخلوقاتش، حجابى جز [جنبه خَلْقى] مخلوقاتش وجود ندارد.- به گفته خواجه در جايى:
|
حجاب چهره جان مى شود غبارِ تنم |
خوشادمى كه ازاين چهره پرده برفكنم! |
|
|
چنين قفس نه سزاى چو من خوش الحانى است |
رَوَم به گلشن رضوان، كه مرغ آن چمنم |
|
|
چگونه طوف كنم در فضاى عالم قدس |
چو در سراچه تركيب تخته بند تنم؟! |
|
|
بيا و هستى حافظ زپيش او بردار |
كه با وجود تو، كس نشنود زمن كه منم[٢] |
|
|
سبز است در ودشت، بيا تا نگذاريم |
دست ازسَرِ آبى، كه جهان جمله سراب است |
|
اى سالكين! تا فرصت ايّام و جوانى و نشاط و وسائل بهره مندى از دوست برايمان مهيّاست، بياييد از نفحات جانفزاى او استفاده ها كنيم و از تعلّقاتى كه مانند سراب، آب مى نمايند، دست برداريم و متوجّه او گرديم؛ كه:
٤٧٠
«ياأبا ذَرّ! إغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ: شَبابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ، وَصَحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ، وَغِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ، وَفَراغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ، وَحَياتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ.»
[٣]: (اى ابوذر! پنج چيز را پيش از [فرا رسيدن] پنج چيز مغتنم شمار: جوانىات را پيش از پيرى، وتندرستىات را پيش از بيمارى، و غنا و بىنيازىات را پيش از فقر و نادارى، و آسودگىات را قبل از سرگرم شدن و دل مشغولى، و زندگانىات را.
[١] - بحار الانوار، ج ٣، ص ٣٢٧، روايت ٢٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠١، ص ٢٩٧.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٧٧.