جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٣ - غزل ٥٨ ما را ز خيال تو، چه پرواى شراب است
كه سبب هجرانت گشته، و گرنه:
|
معشوق عيان مى گذرد برتو وليكن |
اغيار همى بيند، ازآن بسته نقاب است |
|
خلاصه بخواهد با اين بيان به خود خطاب كند و بگويد:
|
جمال يارندارد نقاب و پرده، ولى |
غبارِ رَهْ بنشان، تا نظر توانى كرد[١] |
|
كه فرمود ٧:
٤٦٤
«وَأنَّ الرّاحِلَ إلَيْكَ قَريبُ المَسافَةِ، وَأنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ، إلّاأنْ [وَلكِنْ] تَحْجُبُهُمَ الأعْمالُ السَّيّئَةُ [الآمالُ] دُونكَ.»
[٢]: (و [مىدانم] مسافت آن كه به سوى تو كوچ مى كند، كوتاه است، و تو از مخلوقاتت در حجاب نيستى، جزآنكه [يا: ولى] اعمال زشت [يا: آرزوهاى] شان حجاب آنها مى شود.- همچنين فرمود ٧:
٤٦٥
«إحْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجابٍ مَحْجُوبٍ، وَاسْتَتَرْ بِغَيْرِ سِتْرٍ مَسْتُورٍ.»
[٣]: ( [خدا] محجوب است بدون آنكه به حجابى محجوب شده باشد، و مستوراست بىآنكه پرده اى او را پوشانده باشد.- نيز فرمود ٧:
٤٦٦
«وَأنَّ الحِجابَ عَنِ الخَلْقِ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِمْ.»
[٤]: (و براستى كه محجوب شدن خداوند از خلايق به خاطر كثرت و زيادى گناهان آنان است.- به گفته خواجه در جايى:
|
ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست |
تو خود حجاب خودى، حافظ! از ميان برخيز[٥] |
|
|
گل بر رُخ رنگينِ تو تا لطف عَرَق ديد |
در آتش رشك ازغم دل، غرقِ گلاب است |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٢، ص ١٢٣.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨.
[٣] - بحار الانوار، ج ٣، ص ٣٢٧، روايت ٢٧.
[٤] - بحار الانوار، ج ٣، ص ١٥، روايت ١.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٦، ص ٢٤٥.