جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٤ - غزل ٥٧ اگر به لطف بخوانى، مزيد الطاف است
از خاكسارى و اظهار دوستى و مهربانى به درگاهت دست نخواهم كشيد. به خاطر آنچه از شناخت جود و كرم و بزرگوارىات- اى سرور من!- به من رسيده. و تو هرچه بخواهى انجام مى دهى. هركس را به هرچه و هر صورت بخواهى عقاب نموده، و هر كه را به هرچه و هر گونه كه بخواهى مورد رحمت خويش قرار مى دهى. [و] هيچگاه از انجام كارت بازخواست نمى شوى.- به گفته خواجه در جايى:
|
ساقىِ سيمْ ساقِ من، گرهمه زهر مى دهد |
كيست كه تن چو جام مِىْ جمله دهن نمى كند؟ |
|
|
دل به اميد وصل او، همدم جان نمى شود |
جان به هواى كوى او، خدمت تن نمى كند |
|
|
كُشته غمزه توشد، حافظ ناشنيده پند |
تيغ سزاست هركه را درك سخن نمى كند[١] |
|
|
بيان وصفِ تو گفتن، نه حدّ امكان است |
چرا كه وصف تو بيرون زحدّ اوصاف است |
|
آرى، موجود ممكن تا زمانى كه خويش را از خودبينى و خودپرستى جدا نكرده، نمىتواند معشوق حقيقى را آن گونه كه اوست، توصيف نمايد. و چون خود را فراموش كند و به مقام مخلَصيّت (به فتح لام) نايل گردد، شايستگى توصيف نمودن او را مى يابد. و حضرت محبوب نيز وصف نمودن او را پذيرا مى گردد، چرا كه ديگر دراين منزلت، وى نيست كه او را مى ستايد؛ كه: «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ، إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ.»[٢]: (پاك و منزّه است خداوند از آنچه توصيفش مى نمايند، مگر توصيف بندگان پاك [به تمام وجود] خدا.) خواجه هم مى گويد:.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٨، ص ١٧٤.
[٢] - صافّات: ١٥٩ و ١٦٠.