جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥٨ - غزل ٥٦ گل دربر و مى در كف و معشوقه به كام است
خواطرى را كه با يادت بر دلها الهام مى نمايى! و چه شيرين است با افكار و انديشه ها در راههاى غيبى به سوى تو راه پيمودن! و چقدر طعم محبّتت خوش، و شربت قربت گواراست!)
|
تا گنجِ غمت در دل ويرانه مقيم است |
پيوسته مرا كُنجِ خرابات مقام است |
|
محبوبا! تا گنج غم عشقت پس از ويرانى از تعلّقات و توجّه به غير تو دردلم جاى گرفت، همواره با خرابات و خراباتيان همنشين شدم و از مجالست با زُهّاد و صومعه نشينان (كه جز به عبادات قشرى نمى پردازند و به بهشت و نعمتهاى آن، و يا ترس از آتش جهنّم توجّه دارند) دورى گزيدم وروى به عبادات لُبّى آوردم و اخلاص در عمل را پيشه گرفتم تا تنها تو در نظرم باشى؛ كه:
٤٤١
«قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ- عَزَّوَجَلَّ- خَوْفاً، فَتِلْكَ عِبادَةُ العَبيدِ؛ وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ- تَبارَكَ وَتَعالى- طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الاجَرآءِ؛ وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ- عَزَّوَجَلَّ- حُبّاً لَهُ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الأحْرارِ، وَهِىَ أفْضَلُ العِبادَةِ.»
[١]: (گروهى خداوند- عزّوجلّ- را از روى ترس مى پرستند، كه اين عبادت بردگان است؛ و گروهى خداوند- تبارك و تعالى- را براى رسيدن به ثواب پرستش مى كنند، كه اين عبادت مزدبگيران مى باشد؛ و گروهى خداوند- عزّوجلّ- را از روى دوستى و محبّت عبادت مى كنند، كه اين عبادت آزادگان، و بهترين عبادت مى باشد.)، اينجا بود كه مرا پذيرفتى و از عنايات روز عيد برخوردار نمودى، پس ازاين، طريقى ديگر را اختيار نخواهم كرد. و به گفته خواجه در جايى:
|
منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است |
دعاى پير مغان ورد صبحگاه من است |
|
|
مرا گداى تو بودن زسلطنت خوشتر |
كه ذُلّ جور و جفاى تو عزّ و جاه من است |
|
|
مگر به تيغ اجل خيمه بركنم، ورنه |
رميدن از در دولت نه رسم و راه من است |
|
|
ازآن زمان كه براين آستان نهادم روى |
فراز مسند خورشيد، تكيه گاه من است[٢] |
|
[١] - وسائل الشّيعة، ج ١، ص ٤٥، روايت ١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠، ص ٦٤.