جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥٤ - غزل ٥٦ گل دربر و مى در كف و معشوقه به كام است
٧٥٠
أجْعَلُكَ حَيّاً لَاتمُوتُ، أَنَا غَنِىٌّ لا أفْتَقِرُ، أجْعَلُكَ غَنِيّاً لا تَفْتَقِرُ، أنَا مَهْما اشآءُ يَكُونُ، أجْعَلُكَ مَهْما تَشآءُ يَكُونُ.»
[١]: ( [اى] بنده من! ازمن اطاعت نما تا تو را نمونه خويش گردانم، من زنده اى هستم كه مرگ را بر من راهى نيست، تو را نيز زنده اى مى گردانم كه هرگز نمى ميرى؛ من بى نيازى هستم كه هرگز نيازمند نمى شوم، تو را نيز آنچنان غنى مى نمايم كه هرگز نيازمند نشوى، من هرچه بخواهم موجود مى شود، تو را نيز آنچنان مى گردانم كه هرچه بخواهى موجود مى شود.- نيز:
٤٣٢
«وَما تَقَرَّبَ إلَىَّ عَبْدٌ بِشَىْءٍ أحَبَّ إلَىَّ مِمَّا افَتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى احِبَّهُ؛ فَإذا أحْبَبْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذى يَبْصُرُ بِهِ، وَلِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها.»
[٢]: (و هيچ بنده اى به چيزى محبوبتر و دوست داشتنى تر در نزد من، ازآنچه كه براو واجب نمودهام، تقرّب و نزديكى نجست، و براستى كه بنده با عمل مستحبّى به من نزديكى مى جويد تا اينكه دوستش بدارم، و هرگاه دوستش داشتم، گوش او مى شوم كه بدان مى شنود، و چشم او كه به وسيله آن مى بيند، و زبانش كه به واسطه آن سخن مى گويد، و دستش كه به آن مى گيرد.) ناچار اينان كسانى هستند كه شهود حضرت حقّ و تجلّيات اسماء و صفاتى او را دارا گشته و از جوائز عيد فطر بقدر منزلتشان برخوردارند. خواجه هم مى گويد:
|
گل دربر و مى در كف ومعشوقه به كام است |
سلطان جهانم به چنين روز غلام است |
|
چرا چنين نباشد آن كس كه از ضيافت الهى در ماه رمضان استفاده كامل را برده و رضايت حضرتش را در تمام حركات و سكناتش بدست آورده.
|
گو: شمع ميآريد دراين جمع، كه امشب |
در مجلس ما، ماهِ رُخ دوست تمام است |
|
هنگامى مجلس ما، عاشقان حضرت دوست، به چراغ و شمع نيازداشت كه او.
[١] - الجواهر السّنيّة، ص ٣٦١.
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٥٢، روايت ٧.