جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٤ - غزل ٥٤ صحن بستان ذوق بخش وصحبت ياران خوش است
٣٠٧٣
زَخارِفِ الدُّنْيا.»
[١]: (هركس از زينتها و پيرايههاى دنيا روى گردان شد، به شادمانى بشارت و مژده [رحمت الهى] كامياب گشت.- به گفته خواجه در جايى:
|
ما آزموده ايم دراين شهر بختِ خويش |
بايد برون كشيد ازاين ورطه رختِ خويش |
|
|
گر موجْ خيزِ حادثه سر برفلك زند |
عارف به آب، تر نكند رخت پخت خويش[٢] |
|
لذا مى گويد:
|
حافظا! ترك جهان گفتن، طريقِ خوشدلى است |
تا نپندارى كه احوالِ جهانداران خوش است |
|
اى خواجه! روش خوشدلان و دوامِ ديدار يافتگان، سبكبارى و ترك جهان گفتن بوده، مپندار كه حال جهانداران خوش است؛ كه:
٤١٧
«يا أباذَرّ! إذا دَخَلَ النُّورُ القَلْبَ، إنْفَسَحَ وَاسْتَوْسَعَ. قُلْتُ:
فَما عَلامَةُ ذلِكَ؟ بِأبى أنْتَ وَامّى يارَسُولَ اللَّهِ! قالَ: ألإنابَةُ إلى دارِ الخُلُودِ وَالتَّجافى عَنْ دارِ الغُرُورِ وَالإسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ.»
[٣]: (اى ابوذر! هنگامى كه نور وارد قلب شود، قلب باز و فراخ مى گردد. [مىگويد:] عرض كردم: پدر و مادرم فدايت، اى رسول خدا! نشانه آن چيست؟ فرمود: بازگشت [به تمام وجود] به خانه جاودانى، و دورى و جدايى گرفتن از خانه فريب [دنيا]، و آماده شدن براى مرگ، قبل از آمدنش.- به گفته خواجه در جايى:
|
من كه باشم كه برآن خاطرِ عاطر گذرم |
لطفها مى كنى اى خاكِ درت، تاجِ سرم! |
|
|
خرّم آن روز كز اين مرحله بر بندم رخت |
وزسركوى تو پرسند رفيقان خبرم! |
|
|
راه خلوتگه خاصم بنما، تا پس ازاين |
مِىْ خورم با تو و ديگر غم دنيا نخورم[٤] |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤٥، ص ٢٦٢.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٨٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥١، ص ٣٣٠.