جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٢ - غزل ٥٤ صحن بستان ذوق بخش وصحبت ياران خوش است
|
مرغ شبخوان را بشارت باد! كاندر راه عشق |
دوست را با ناله شبهاى بيداران خوش است |
|
اى كسانى كه با نالههاى خود در تاريكيهاى شب با محبوب خود راز و نياز داريد! شما را بشارت ديدار او باد! زيرا حضرتش را با نالههاى نيمه شب عُشّاق هجران كشيده عنايتى است. كنايه ازاينكه: اى خواجه! تو هم شبها برخيز و ناله سر دِهْ، تا شايد باز مورد لطف دوست قرارگيرى و از هجرت خلاصى بخشد؛ كه:
٤١٠
«سَهَرُ اللَّيْلِ شِعارُ المُتَّقينَ وَشيمَةُ المُشْتاقينَ.»
[١]: (شب بيدارى، نشانه تقوى پيشگان و راه و روش مشتاقان مى باشد.- نيز:
٤١١
«سَهَرُ اللَّيْلِ فى طاعَةِ اللَّهِ رَبيعُ الأوْلِيآءِ وَرَوْضَةُ السُّعَدآءِ.»
[٢]: (شب را در طاعت و عبادت خداوند بيدار بودن، بهار اولياء و بوستان سعادتمندان مى باشد.). در جايى پس از رسيدن به آرزوى ديرينه خود مى گويد:
|
شب از مطرب، كه دل خوش باد وى را! |
شنيدم ناله جان سوز نِىْ را |
|
|
حريفى بُد مرا ساقى، كه در شب |
ز زلف و رُخ نمودى شمس وفى را |
|
|
چو شوقم ديد، در ساغر مِىْ افزود |
بگفتم ساقى فرخنده پى را: |
|
|
رهانيدى مرا از قيد هستى |
چو پيمودى پياپى جامِ مِىْ را[٣] |
|
|
نيست دربازار عالم خوشدلى، ور زآنكه هست |
شيوه رندىّ وخوشباشىّ عيّاران خوش است |
|
در عالم خوشى وجود ندارد؛ كه:
٤١٢
«دارٌ بِالبَلآءِ مَحْفُوفَةٌ، وَبالغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ.»
[٤]: ( [دنيا] خانه اى است كه به بلا و گرفتارى پيچيده، و به فريب دادن شناخته شده است.- نيز:
٤١٣
«ألدُّنْيا دارُ المِحَنِ.»
[٥]: (دنيا، خانه گرفتاريها و امتحانها مى باشد.- همچنين:
٤١٤
«ألدُّنْيا مَصآئِبُ
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب السَّهَر، ص ١٧٠.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب السَّهَر، ص ١٧٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٨، ص ٤٣.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١١.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.